Lilypie Kids Birthday tickers
نیستی بودی!
۲۸ تیر ۱۳۹۳ @ ۵:۱۶ ب.ظ توسط مامانش

رفتیم خونه مامان نیر، ولی فقط بابا ابی بود و مامان نیر نبود. یکم موندیم، برگشتیم خونه خودمون. یکی دو ساعت بعد که مامان نیر اومد، رفتیم پیششون. یاسمین به محض وارد شدن به خونشون، رو به مامان نیر گفت: دیروز اومدم، نیستی بودی!

پ.ن. خیلی وقته که دیروز رو به معنی گذشته به کار می بره.


نظرات
شیرین زبانی ها
خریدارم!
۲۸ تیر ۱۳۹۳ @ ۵:۱۱ ب.ظ توسط مامانش

حدود یک ماه پیش:
تو اتاقش نشستیم و داریم بازی می کنیم.
از تو خیابون صدا میاد: لوازم کهنه، لوازم منزل خریدارم.
یهو یاسمین میگه: مبل و صندلی، خریدارم! باورم نمیشه، می پرسم چی؟ میگه: فرش و موکت، خریدارم!
کلی خندیدم! جالب بود که خریدارم رو با لحن خود این فروشنده ها می گفت!


نظرات
شیرین زبانی ها
سوال
۳ خرداد ۱۳۹۳ @ ۲:۵۸ ب.ظ توسط مامانش

۱۴ فروردین، داشتیم آخرین قسمت کلاه قرمزی رو می دیدیم. یکی دو تا شخصیت که تا حالا ندیده بودیم اومده بودن واسه خداحافظی. یهو یاسمین پرسید: مامان این کیه؟
وااای قلبم داشت وامیستاد!تاحالا با لحن پرسشی حرف نزده بود! چند بار تا آخر اون قسمت پرسید اینو و هربار من ضعف کردم! جواب چندتاش رو با نمی دونم دادم، اونم یاد گرفت و از فرداش وقتایی که من ازش می پرسیدم این چیه/کیه؟ مبگفت: نیمیدونم چیه!
حالا تو این یه ماه و نیم دیگه یاسمین همه جور سوال میپرسه:
چراغو روشن کنم؟
جوجو رو ببرم؟
لباس بشوشم(بپوشم)؟
میای اینجا؟
عمو بعید(وحید) اومده؟
کجایی؟ مترویی؟
سرکار بودی؟
کتاب بخونم؟
و خلاصه هر سوالی که شما توانایی پرسیدنش رو دارین، ولی با یه لحن شیرین و آروم و نازدار خاص!


یک نظر
تازه های یاسمین · شیرین زبانی ها
مثلا
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ @ ۲:۴۱ ب.ظ توسط مامانش

راه میره توی خونه برای خودش،
– دستمالی که باهاش بعد از شستشو خشکش میکنیم رو از کمر می پیچه دور خودش. میگه مثلا دامن دارم! بعد میاد جلوی من وامیسته میپرسه: خوبه؟ خوشگله؟
– دراز میکشه روی زمین. میپرسم چیکار میکنی؟ میگه مثلا خوابیدم!
– همون دستمال رو بر میداره میندازه روش، میگه مثلا پتو بکشم!
– ناخنگیر رو برمیداره ناخن عروسکش رو بگیره، میگه مثلا ناخنش رو بگیرم!

پ.ن: آخه تو کی فهمیدی مثلا یعنی چی؟


۲ نظر
حرکات شیرین · شیرین زبانی ها
تو کی اینقدر بزرگ شدی؟
۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ @ ۳:۰۳ ب.ظ توسط باباش

مشغول کار بودم، تلفنم زنگ خورد:

– الو، سلام، چطوری؟ خوبی؟ بیا خونه مون، زودِ زود!

هر بار که صداش رو از پشت تلفن می‌شنوم، پیش خودم فکر می‌کنم که این بچه کیه پشت خط؟ یاسمین که نیست! یاسمین خیلی کوچیکه، اینجوری نمی‌تونه حرف بزنه.

هنوز باورم نمی‌شه که دخترمون داره بزرگ و بزرگ‌تر می‌شه. روز به روز بهتر حرف می‌زنه و دل همه رو می‌بره با حرف‌هاش. با عشق نگاهش می‌کنیم و لذت می‌بریم.

دنیامون کنار یاسمین، خیلی عجیب و شیرین‌تر شده. من که هنوز رشدش رو نمی‌تونم باور کنم


۳ نظر
احساسات · رشد · شیرین زبانی ها
بخواب!
۲۰ اسفند ۱۳۹۲ @ ۷:۴۴ ب.ظ توسط مامانش

یاسمین تو تختش خوابیده. اسکندر و کچل (عروسکهاش) هم تو تختشن. من هم تو تختش دراز کشیدم و خودم رو زدم به خواب که زودتر بخوابه. حمید هم (که به درخواست یاسمین به جمع شبانه قبل از خواب ما اضافه شده) پایین تخت یاسمین دراز کشیده و واقعا خوابش برده.
یاسمین کچل رو گرفته بغلش، می زنه پشتش و بهش مثلا شیر میده و هر چند دقیقه یک بار میگه: مامان خوابیده، بابا خوابیده، استخ (اسکندر) خوابیده، بخواب!
پ.ن.۱: یاسمین سه هفته است شبها تو تخت خودش می خوابه.
پ.ن.۲: هر شب مراسم خواب عروسکهاش رو داریم قبل از خوابش. ملافه یا پتو رو چند بار می کشه روشون طوری که حتی صورتشون هم پوشیده میشه، هر بار می گه شب بخ (شب بخیر)، دوباره ملافه یا پتو رو از روشون می کشه و دوباره از اول.


۵ نظر
حرکات شیرین · شیرین زبانی ها
شیرین زبانی
۱۲ اسفند ۱۳۹۲ @ ۲:۱۷ ق.ظ توسط مامانش

بلیزم در آودم
چاقو برید
دایی امیر سوخت (بعد ما میگیم کجاش سوخت؟ می گه: زبووون. می گیم چی شد سوخت؟ می گه: چایی خورد، داغ!)
بابا، بیا ایندا (اینجا)
بخون (با همون لحن شیرینی که بشین رو می که)
آب ریختم
سوخت، پام
کشیدم
شستم
مامان هاپو دوخت
پاشو
چشاش بسته اس!
خوابیده
در حال زدن دکمه های ماشین لباسشویی: ۶ ۱۰,۹,۱۰,۳,۴,۵,۶,۱۰,۹,۱۰ (حرکت مشابه رو در قبال ماشین حساب هم انجام میده)

پ.ن.۱: افعال اول شخص و میم مالکیت اول شخص رو درست به کار می بره
پ.ن. ۲: قشنگ تر از بیان جملاتش، کاربرد درستشون تو جواب دادن به سوالهایی هست که ازش می پرسیم، بی ربط جواب نمیده عمرا، با جزییات و دقیقه جواباش.


۳ نظر
رشد · شیرین زبانی ها
بیده من
۶ اسفند ۱۳۹۲ @ ۱۱:۲۹ ق.ظ توسط مامانش

نه! این جمله اهالی برره تو طنزهای مهران مدیری نیست! جمله جدید یاسمینه که گاهی عصبانی، گاهی با لحن خواهش ازمون می خواد بهش چیزی رو بدیم!
پ.ن.۱: امروز ازش می پرسیدیم: این جوراب کیه؟ می گفت: خودم!
پ.ن.۲: با سرعت عجیبی داره پیشرفت می کنه حرف زدنش.


یک نظر
رشد · شیرین زبانی ها
جملات
۵ اسفند ۱۳۹۲ @ ۲:۴۲ ق.ظ توسط مامانش

جملات کامل:
– بابا هفت، من هفت (بابا رفت، منم رفتم)
– بابا دست گیفت (بابا دستم رو گرفت. این رو با دیدن عکسی که توش حمید دستشو گرفته میگه)
– قط ش(قطع شد! خیلی پیوسته میگه. وسط تماس تلفنی یهو اینو میگه و دکمه قطع رو میزنه)
– بابا آود( بابا آورد، با دیدن عکس انار یاد دو ماه پیش می افته که حمید از سر کار که می اومد براش انار می خرید!)
– شب بخ(شب بخیر)

جملات ناقص:
-تف مامان هاموش(تلفن مامان خاموشه)

افعال:
– افتاد
– ییخت: ریخت
– خوابید
– بشین: اینقدر لحنش شیرینه موقع امر کردن به نشستن که آدم دلش غنج. میره و در هر شرایطی میشینه!
– بی: بیا
– بیم: بریم
– بید: بده
– بیگ: بگیر
– و اما اولین فعل اول شخصی که یاد گرفته بگه: خوردم! دیروز برای اولین بار در اصرار من به خوردن غذا گفت خوردم!


یک نظر
رشد · شیرین زبانی ها
شروع استفاده از جمله؟
۱۰ دی ۱۳۹۲ @ ۷:۰۲ ب.ظ توسط مامانش

داره با جدیت با اسباب بازیش بازی می کنه. نیم ساعته به جای اینکه حلقه ها رو بچینه روی هم، برشون می داره، می اندازه توی جعبه. منم نشستم نگاهش می کنم و رنگ حلقه هایی که برمیداره رو یکی یکی میگم. وقتی همه حلقه ها رفتن تو جعبه، اون وقت جعبه رو برعکس می گیره. حلقه ها می ریزن بیرون، خوشحال نگام می کنه و میگه: اییییخت! و دوباره از اول. منم میخندم باهاش و میگم: آره رییییخت.

حوصله ام سر می ره، کتاب رو بر می دارم و شروع می کنم به خوندن، در عین حال سعی می کنم حواسم بهش باشه و باز هر چند تا یکی رنگها رو بگم یا موقع ریختن بهش لبخندی تحویل بدم و بگم آفرین.

چند دقیقه ای بازی می کنه، یهو میگه: مامان، بسسسته، کی(یه چیزی بین کی و گی)! یعنی مامان کتاب رو ببند، به من نگاه کن!


۳ نظر
تازه های یاسمین · شیرین زبانی ها