Lilypie Kids Birthday tickers
خواهر/برادر (۲)
۱۶ دی ۱۳۹۴ @ ۱:۵۲ ق.ظ توسط مامانش

  1. فردای روزی که یاسمین درخواست خواهر/برادر کرد، داشت عکسهایی که به دیوار اتاقش وصل کردیم رو نگاه می کرد. عکس خودش و سینا رو که دید گفت: من دیگه برادر نمی خوام، سینا هست دیگه. سینا پسرخالمه ولی میشه برادرم باشه. بعد یکم فکر کرد گفت: نه سینا مشهده، پیشم نیست، نمیشه برادرم باشه!
  2. در حال انجام بازی های تخیلی خودش بود. از ته پذیرایی می دوید تا جلوی تلویزیون، خودش رو می انداخت رو فرش و می گفت شیرجه می زنم تو استخر. چند بار که این کارو تکرار کرد گفت: حالا این دفعه با خواهرم می خوایم باهم شیرجه بزنیم. دست خواهرش رو گرفت باهم شیرجه زدن!
  3. داشت یکی یکی اسم خواهر/برادرهای دوست های مهدش رو می گفت: آیزک برادر نولن، جوجو خواهر لوسیا و … رسید به مینا. گفت مینا خودش خواهره. خواهر برادر نداره. خودم صبح ها میاد مهد می بینم خواهره. مثل من که خواهرم! براش توضیح دادم که آره شما و مینا هم اگه یه روزی خواهر یا برادر داشته باشین، میشین خواهر اون:)

یک نظر
خواهرانه ها! · عذاب وجدان
کنترل زبان
۳۱ فروردین ۱۳۹۴ @ ۱۱:۲۵ ق.ظ توسط باباش

دو سه روز پیش، موقع رانندگی، یهو یه ماشین دیگه بد اومد سمتمون و یه بوق هم زد، یهو از دهنم پرید و گفتم: «بیشعور»! بعد یهو یاسمین گفت «به کی گفتی بیشعور؟» گفتم «اون آقاهه کار بد کرد، گفتم» و بعد هم کلی ناراحت بودم از اینکه جلوی بچه همچین چیزی گفتم.

دیروز صبح که میخواستیم از خونه بریم بیرون، یهو یاسمین خندون اومد توی اتاقمون و یه چیزی با این مضمون گفت که «بیشعور! آقاهه بیشعوره» و خندید! اونجا بود که میخواستم دو دستی بزنم تو سرم که چرا حواسم رو جمع نکرده بودم و جلوی بچه فحش دادم. بعد براش توضیح دادم که «دخترم من حرف خیلی بدی زدم. اشتباه کردم. معذرت میخوام. دیگه این حرفو نمیزنم. این حرف، حرف خوبی نیست». یاسمین هم با تعجب به من نگاه کرد و سکوت کرد و رفت. امیدوارم یادش بره و دیگه تکرارش نکنه 🙁


۲ نظر
اتفاقات · عذاب وجدان
کلاغ
۳۱ فروردین ۱۳۹۴ @ ۱۰:۰۳ ق.ظ توسط مامانش

اینقدر که تو این ۶ ماه گذشته درگیر مریضی و اصلاح رفتارهای یاسمین بودیم، از آموزش خیلی چیزا بهش غافل شدیم.

رفتیم بوستان گفتگو، اردک ها رو دیده از نزدیک، باهاشون صحبت کرده. بهش گفتم ببین هر کدوم یه رنگن. ببین پاهاش چه شکلیه. اینا اردکن. رفتیم یه ساعتی بازی کردیم. بعد از یک سطح بالاتر که دریاچه رو اردک ها رو دید، گفت کلاغ ها رو ببین!

تو پارک دم خونه، گنجشک ها رو نشون می ده می گه کلاغ ها رو ببین!

فکر کنم بچمون فقط سگ و گربه رو درست تشخیص میده :/

 


۳ نظر
عذاب وجدان · نگرانیها