Lilypie Kids Birthday tickers
خودم
۲۸ تیر ۱۳۹۳ @ ۱:۴۹ ب.ظ توسط مامانش

این روزها بیشترین کلمه ای که یاسمین به کار میبره،خودم هست:
خودم برم.
خودم درو باز کنم.
خودم بپوشم.
خودم بخونم.
خودم بنویسم.
خودم بازی کنم.
خودم سی دی رو بذارم.
خودم بخورم.

یک هفته مونده تا دو سالگیش
<3


نظرات
تغییرات
۵ اردیبهشت
۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ @ ۱۲:۵۶ ق.ظ توسط مامانش

۵ اردیبهشت پارسال برای اولین بار با کمک لبه تختت، خودت رو کشیدی بالا و ایستادی.
۵ اردیبهشت امسال برای اولین بار به صورت کاملا مستقل شلوارت رو از پات درآوردی.


یک نظر
تغییرات
بزرگ می شوی و ما متحیر از سرعت تو!
۱۷ بهمن ۱۳۹۲ @ ۵:۵۰ ب.ظ توسط مامانش

خیلی وقته ننوشتم. اینقدر که سرمون شلوغ بوده. اینقدر که دیگه خودش و بازی باهاش وقتمون رو بیشتر از قبل می گیره. ظهرها این مدت اینقدر خسته بودم که کل مدتی که یاسمین خوابیده من هم خواب بودم. بیدار که میشه سر و کله زدن باهاش شروع میشه و ادامه داره تا شب، که معمولا ما زودتر از یاسمین خوابمون می بره. واسه همین از ثبت یه سری پیشرفت هاش جا موندیم. البته دیگه این پیشرفت ها اینقدر با ریتم آروم اتفاق افتادن که نمی تونیم بگیم واقعا در یک روز خاص، یک کار خاص رو به صورت کامل انجام داد.

نمی دونم از کی خودش غذاش رو کامل با قاشق می خوره. به جز در مواردی که گرسنه اش نیست و می خواد با غذا بازی کنه، خیلی خوب می خوره و ریخت و پاشش زیاد نیست. معمولا وقتی ما می شینیم سر میز غذا، اونم دلش می خواد بشینه روی صندلیش و غذا بخوره. دیگه خیلی کاری به کارش نداریم و فقط ظرف غذا رو می ذاریم جلوش و خودش خیلی خوب غذا می خوره. کلا به جز مواردی که خیلی بیحاله و خسته، اجازه نمیده بهش غذا بدیم.

عاشق میوه است. به خصوص کیوی و لیمو.

به شدت آهنگ دوست داره و با کوچکترین آهنگی که می شنوه، در هر حالتی باشه خودش رو تکون می ده. در حال غذا خوردن، شیر خوردن، شسته شدن و حتی در حال بازی.

به شدت حواسش به همه جا هست. درحالیکه مشغول بازیه کل حرف ها رو می شنوه و بهش عکس العمل نشون میده.

مداد رو خیلی خوب دستش می گیره! خیلی! و دیگه خط خطی نمی کنه! اینقدر ظریف و بریده بریده مداد رو روی کاغذ می کشه که انگار داره یه متنی رو می نویسه.

کارهای به شدت ظریف رو دیگه می تونه با انگشتاش انجام بده، مثل کندن پوست پسته!

اولین دندون آسیای یاسمین هم در اومده، اما نمی دونم کی! اینقدر بزرگه که فکر کنم یک ماهی هست که سرجاشه و ما غافلیم:(

سایه ها رو روی دیوار تشخیص می ده و از تطبیقشون با تصویرها و حرکاتمون لذت می بره!

بیشتر از قبل حرکات رو تقلید می کنه: مدل راه رفتن، نشتن، نوشتن، نقاشی کردن.

۱۵ بهمن برای اولین بار برف بازی کرد. خیلی هیجان زده شده بود. اما از سرمای برفی که چند بار توی بازی رو صورتش ریخت می ترسید و اذیت می شد.

لباس هایی که قراره بپوشه رو خودش انتخاب می کنه. دو سه تا از لباس های خونگیش رو اینقدر دوست داره که هر وقت اونا رو می بینه، باید بپوشه!

خیلی وقته که شبها با هم می شینیم دم در دستشویی و مسواک می زنیم. تا همین هفته پیش عاشق این کار بود و خسته نمی شد. ولی الان علاقه اش کمتر شده.

به اتاق خودش عادت کرده، ولی هنوز نرفته توی تخت خودش. البته تقصیر از تنبلی خودمه چون جز یکی دو شب تلاش بیشتری نکردم.

موهاش فرفریش خیلی بلند شدن. حیفمون می آد کوتاهشون کنیم اینقدر که فرهاش خوشگلن! اما چون تحمل گل سر رو نداره و موهاش دایم تو چشماشن تصمیم گرفتیم بالاخره کوتاهشون کنیم. البته بعد از اینکه از این موهاش خوشگلش یه عکس درست و حسابی بگیریم. تو این مدت روش یکم کار می کنیم شاید به گل سر عادت کرد :دی

و آخر از همه اینکه به شدت مهربون، خوش اخلاق و آرومه!


۴ نظر
تغییرات
بزرگ می شوییییم!
۱۷ آبان ۱۳۹۲ @ ۸:۳۷ ب.ظ توسط مامانش

یاسمین به سن تقلید رفتار بزرگ ترها رسیده. در واقع می خواد عین بزرگترها عمل کنه و هر کاری که اونها می کنن رو تکرار کنه و از این تکرار و توانایی لذت ببره! لیست موارد زیر از حداقل ۵ ماه پیش شروع شده و این روزها به اوج خودش رسیده.

  • ناخنگیر رو بر می داره، به ناخن های پاش و دستش می زنه ، بعد می زنه روی کیف که ناخن های گرفته شده بریزه اون رو!
  • انواع لباس رو، از لباس های ما تا لباس های خودش رو سعی می کنه تنش کنه، به این صورت که اینقدر رو سرش می ذاره و می کشه پایین تا شاید یک بار شانسی سرش بره توی یقه لباس. جوراب و شلوار هم جدیدا به این لیست اضافه شدن.
  • تلفن رو برمی داره، می ذاره دم گوشش و در حالیکه به صحبت طرف مقابل گوش می ده و -بعضی وقتها- در جواب صدایی در می آره، راه می ره!
  • می شینه روی زیرانداز تعویضش، وازلینش رو بر می داره و به پاهاش وازلین می زنه (البته اداش رو در می آره، دقیقا به همون شکل که ما براش انجام می دیم)
  • دمپایی های ما رو پاش می کنه و راه می ره. می دونه که هر دمپایی مال کیه، اما دوست داره دمپایی های بزرگتر رو پاش کنه.
  • محل نشستن همه رو تعیین می کنه. یکی یکی صدامون می کنه و با اشاره، جایی که باید بشینیم رو می گه و جای نشستن خودش رو هم اعلام می کنه.
  • موقعی که با سشوار موهام رو خشک می کنم، شونه رو بر می داره و موهام رو شونه می کنه.
  • موقعی که سراغ کابینتی که براش آماده کردیم می ره، دو سه مورد شکستنی رو که اجبارا توش گذاشتیم رو بر می دارم و می ذارم رو اوپن. بعد از چند بار، خودش به محض باز کردن کابینت می ره سراغ اونا و تلاش می کنه بذارشون روی اوپن.
  • تب سنجش رو بر می داره، یقه اش رو باز می کنه، تب سنج رو می ذاره زیربغلش و با لبخند شروع می کنه به راه رفتن.
  • دارم لباس های خیس رو آویزون می کنم روی بند. اول یکی یکی بهم تحویل می ده. بعد خودش یکی رو بر می داره و تلاش می کنه آویزون کنه. لباس هی می افته، بعد از چند بار عصبانی می شه و با هر بار افتادن، شروع می کنه غر زدن. براش توضیح می دم و بهش نشون می دم که باید لباس رو باز کنه و اینکه مچاله رو نمیشه آویزون کرد. تلاش می کنه کاری که گفتم رو انجام بده. بالاخره با تموم شدن کار من، کار اونم تموم میشه و با خوشحالی می ره سراغ اسباب بازیش.
لباسی یکه به وسیله یاسمین روی بند پهن شده

لباسی که به وسیله یاسمین روی بند پهن شده


۵ نظر
تغییرات · حرکات شیرین
پانزده ماهگی
۵ آبان ۱۳۹۲ @ ۱۱:۲۷ ب.ظ توسط مامانش

رشد گفتاری: یاسمین هر چند روز یه بار به یه حرف جدید گیر می ده و توی صداهایی که تولید می کنه، دائم از اون ها استفاده می کنه. توی هفته اخیر دو حرف «ق» و «ز» رو حسابی تمرین کرد. معمولا وقتهایی که باهاش صحبت نمی کنیم و یا حتی خودمون مشغول صحبت هستیم و بهش توجه نمی کنیم، شروع می کنه پشت سر هم برای خودش حرف زدن.

هر روز که می گذره یاسمین با استفاده از ترکیب پانتومیم و یه سری کلمات محدود، بهتر می تونه باهامون ارتباط برقرار کنه. حتی می تونه با استفاده از این ترکیب جمله بگه. مثلا دستش رو می ذاره کنار گوشش و سرش رو خم می کنه (به نشونه خواب) و می گه ایش. یعنی دراز بکش، بهم شیر بده. اگه اینو بگه و بخوای نشسته بهش شیر بدی قبول نمی کنه! یا اینکه به روسری اشاره می کنه، بعد به سرش و بعد به در. یعنی روسری سرت کن، بریم بیرون. در واقع دیگه خیلی خیلی به ندرت پیش میاد که نتونیم منظورش رو بفهمیم و حتی با این روش کلی باهم حرف می زنیم. اتفاقات پیش اومده رو هم با استفاده از این روش برامون تعریف می کنه. کلماتی که به دایره لغاتش اضافه شدن:

  • بائِش: بالش
  • عس: عکس
  • بیش: بشین
  • مسی: مرسی. خیلی خوب و به جا ازش استفاده می کنه، طوری که همه قربون صدقه اش می رن وقتی تشکر می کنه.
  • اًخ: آشغال
  • دست
  • ماست
  • یخ: خیار! چون «خ» اول رو نمی تونه بگه، «ی» اضافه می کنه به اولش.
  • بس: بستنی
  • بل: بله
  • آبِزی: آب بازی. یکی دو ماه پیش یاسمین رو توی استخر یه باغ، روی استخر بادیش گذاشتیم و کلی آب بازی کرد. الان عاشق دیدن فیلمهای اون روزه  و موبایل من رو که می بینه سریع با گفتن این کلمه درخواست دیدن فیلمها رو می ده.
  • ایش: شیر. وقتی ازم می خواد که بهش شیر بدم.
  • ایس: سیب
  • آم: حامد
  • بدوبدو: این کلمه رو عمه فرناز بهش یاد داده و اوایل وقتی می پرسیدیم عمه فرناز چی می گه، با این کلمه جواب می داد. اما الان وقتی می خواد بگه یکی می دوه هم از این کلمه استفاده می کنه.
  • موز
  • ایندل: کیندل! جالب بود که اولین باری که این کلمه رو در کمال ناباوری گفت، چندین و چند بار درست تکرارش کرد. اما فردای اون روز وقتی ازش خواستیم دوباره بگه، تمرکزش رو گذاشت روی ادا کردن درست «ک» و دیگه نتونست کل کلمه رو بگه. هنوز هم «ک» خیلی کاربردی نداره توی دایره اصوات تولیدیش.

کلمات اصلاح شده:

  • بق: برق. قبل از یاد گرفتن حرف «ق» می گفت بخ.
  • باش: باشه.
  • بست: بستن و باز کردن در هر چیزی. قبلا بند می گفت.

حافظه: حافظه به شدت خوبی داره. طوری که اتفاقات یه ماه قبل رو (که توی این یک ماه دیگه براش یادآوری نشده) کاملا یادشه. دیگه نمیشه گولش زد و حواسش رو پرت کرد. دیشب، ساعت یک نصفه شب، داشت یه کاغذ رو با پشتکار و علاقه خوبی خط خطی می کرد. حاضر نبود پاشه بریم بشوریمش. بهش گفتیم بشوریمت و بعد بیا دوباره نقاشی کن. با گریه جدا شد و در حین عملیات تعویض پوشک، بالاخره آروم شد. تو این مدت کاغذ و مداد رو جمع کردیم به امید اینکه حواسش پرت شده باشه و دیگه مشغول بازی نشه و بگیره بخوابه. ولی به محض اینکه برگشت سر جاش، دوباره با استفاده از پانتومیم، درخواست کاغذ و مداد برای نقاشی داد!

نقاشی و مداد: در راستای علاقه به نقاشی و خط خطی کردن، باید بگم مداد رو به طرز عجیبی خوب تو دستش می گیره. دیروز خودم از تعجب داشتم شاخ در می آوردم و اول فکر کردم اتفاقی اون شکلی گرفت مداد رو. ولی بعد دیدم چند بار که از دستش افتاد و برداشت، اول یه جور دیگه تو دستش گرفت ولی کم کم جای دستش رو تغییر داد، طوری که دوباره مداد تو دستش، درست و به همون شکلی که ما می گیرم قرار گرفت.

بازی: به شدت بازی دوست داره. خودش می تونه خودش رو کاملا سرگرم کنه، ولی وقتی باهاش بازی می کنیم، خیلی با هیجان و لذت بیشتری بازی می کنه. هفته پیش مشهد بودیم. وقتهایی که سینا، پسرخاله ۹ ساله اش بود و باهم بازی می کردن، اگه صداشون رو می شنیدی حس می کردی دو تا بچه هم سن و سال بازی می کنن. دنبال هم می دویدن، توپ بازی می کردن و ….

انتخاب: وقتی دو یا چند گزینه جلوش می ذاریم، انتخاب می کنه. در مورد خوردن میوه، غذا، اسباب بازی، وقی ازش می پرسیم کدوم رو می خوای، جواب می ده و بعد واقعا فقط با همون گزینه کار داره.

غذا: دیگه کاملا از غذای خودمون می خوره و این قضیه کار ما رو حسابی راحت کرده. دوست داره که خودش غذا بخوره. معمولاً یک ظرف غذا جلوش می ذاریم و چیزهایی که می تونه با دست برداره رو روی اون ذاریم که بخوره، در همون حین خودمون هم بهش غذا می دیم. خیلی وقتها هم دوست داره قاشق دستش بگیره و غذا رو تیکه تیکه کنه و بعد بذاره تو دهنش. بعضی وقتها موفق می شه، ولی معمولا می ریزه بیرون.

بررسی رشد در پایان پانزده ماهگی: 

یاسمین امروز ۱۵ ماهه شد. برای اندازه گیری قد و وزن رفتیم مرکز بهداشت. قدش ۸۰ سانتی متر و وزنش ۱۰.۸ کیلو بود، وزنش طبق معمول روی نمودار مطلوب خودش جلو رفته و قدش یه منحنی بالاتر رفته.

سوال هایی که می پرسیدن و نکاتی چک می کردن که بچه از نظر رشدی تو این سن باید بهش رسیده باشه، اینا بود:

۱- چند تا دندون داره؟ من: ۶ تا.

۲- با توپ بازی می کنه؟ من: خیلی، هم با پا هم با دست.

۳- منظور حرفهاتون رو می فهمه؟ حمید: زیادی می فهمه. دیگه نگرانیم جلوش خیلی چیزا رو نگیم 🙂

۴- شیر مادر و غذا می خوره؟ روزی چند بار؟  من: شیر روزی سه بار حداقل، غذا هم ۵ وعده.

در مورد حرف زدن هم تا خواست سوال کنه، یاسمین شروع به صحبت کرد و جوابش رو داد. تو این سن باید چند کلمه بتونه بگه.


۳ نظر
تازه های یاسمین · تغییرات · رشد · شیرین زبانی ها
اولین قدمها با پاهای کوچک
۳۰ مرداد ۱۳۹۲ @ ۱۲:۱۲ ب.ظ توسط مامانش

دوشنبه ۲۸ مرداد ۹۲:

خسته و کلافه و بی اعصاب از کاری که بیخودی کلی طول کشیده بود، می رم خونه. توی راه به این فکر می کنم که الان که یک ساعت دیرتر دارم می رسم، یاسمین در چه حاله. مثل بعضی وقتهایی که حوالی ساعت رسیدن من به خونه خسته و بیحوصله است و منتظر من، در حالیکه با هر صدای آسانسور، به در نگاه می کنه، خوابش برده یا از شدت خستگی کلافه و جیغ جیغو شده. بعد کلی حرص می خورم که چرا باید یه ساعت سر هیچی کارم طول بکشه. با این فکرا می رسم خونه و در کمترین زمان ممکن لباس عوض می کنم و می رم بالا. در رو که باز می کنم، یاسمین واستاده کنار مبل، دستش رو به مبل گرفته و با اسباب بازیهای روی مبل بازی می کنه. می رم با خاله حمید روبوسی کنم، یهو می بینم خودش، به تنهایی، چهار پنج قدم برمی داره میاد سمتم و خوشحال می چسبه به پام. تمام خستگی، تمام  اعصاب خوردیها و کلافگیها رو یادم می ره.

البته این اولین قدمهای مستقل یاسمین نبود. ۲۲ مرداد برای اولین برای، با دو سه قدم، خودشو از پیش حمید رسوند به من. اما دیگه تکرار نشد. تو این ۶ روز فقط فاصله بین مبل و میز رو با یه قدم می رفت (برخلاف قبل که وقتی دستش رو از روی میز برمیداشت خودش رو خم می کرد، تا اول مبل رو بگیره و بعد پاهاش رو حرکت بده به سمت مبل). اما یهو ۲۸ام راه افتاد.

دو تا تاریخ مهم دیگه رو هم  تا یادم نرفته بنویسم، صرفا جهت ثبت، تا بعد مفصل در مورد راه رفتنش و نحوه پیشرفتش و هیجان خودش و خودمون، یه مطلب مجزا بنویسم:

۷ مرداد: نیش زدن دندون بالا سمت راست

۱۱ مرداد: نیش زدن دندون بالا سمت چپ

پ.ن.: راه رفتن یاسمین هیجان انگیزترین، شیرین ترین و بزرگترین تغییرش برای من بود. فکر نمی کنم در آینده هم چیزی از این بزرگتر و هیجان انگیزتر برام باشه.


۳ نظر
احساسات · تازه های یاسمین · تغییرات · خاطرات
شروع جدی تعامل
۳۱ تیر ۱۳۹۲ @ ۵:۳۷ ب.ظ توسط مامانش

یاسمین به نقطه ای رسیده که دیگه می شه باهاش تعامل جدی داشت. می تونی ازش سوال بپرسی و جواب مربوط بشنوی. می تونی ازش بخوای کاری رو انجام بده و ببینی که دقیقا داره اون کار رو می کنه. مثلا بهش بگی یاسمین من دارم می رم توی اتاق، بیا توهم، با هم بریم. اگه سرش گرم چیزی نباشه، یه ذره نگاهت می کنه ببینه واقعا می ری یا نه و بعد دنبالت راه می افته میاد (البته هنوز چهار دست و پا). یا می تونی ازش بخوای چیزهای مختلفی رو که ریخته روی زمین بده بهت که جمعشون کنی و اون هم همکاری کنه و اونا رو یکی یکی بهت بده. دیگه خیلی لازم نیست که با اشاره باهاش حرف بزنی. با شنیدن جملاتت کاملا منظورت رو می فهمه. مثلا تو حموم کافیه بهش بگی یاسمین شالاپ شولوپ کن ، که شروع کنه محکم کوبیدن دستهاش توی آب. در صورتیکه قبلا همزمان با گفتن موضوع، باید براش انجام می دادی که متوجه قضیه بشه. خلاصه اون قدر بزرگ شده که می تونی باهاش یه تعامل واقعی رو داشته باشی.

جیغ هاش به مراتب کمتر از ماه پیش شدن. تو این مدت یاد گرفته خیلی چیزها رو با اشاره بهمون بفهمونه.عکسهای توی کتاب، یا عکسهای خودش و حتی دیگران رو توی هر کدوم از این حالت ها می بینه، حرکت مربوط به اون رو انجام می ده:

  • خواب:  دستش رو می ذاره کنار گوشش و سرش رو یکم خم می کنه،
  • خوردن یا نوشیدن: وقتی چیزی رو برای خوردن می خواد، اول به اون اشاره می کنه و بعد به دهنش، در مورد نوشیدن هم صدای خاص نوشیدن رو در میاره.
  • مسواک: انگشتش رو می کنه توی دهنش و بعضی وقتها افقی حرکت می ده،
  • شستن دست: دستهاش رو به هم می ماله،
  • حموم: بعضی وقتها دستش رو روی سرش می کشه به نشونه شستن سر و بعضی وقتها دستش رو با حرکت شالاپ و شولوپ توی وان تکون می ده.
  • تلفنی یا پشت آیفون صحبت کردن: دستش رو کنار گوشش میذاره و همزمان صدایی مثل الو در می آره.

حرکت خوبی که اخیرا حمید بهش یاد داده اینه که وقتی به جایی می خوره، با دست یکی دو بار می زنه به اون جا و می گه : بَ ، بَ (یعنی بد، بد). همین باعث شده دیگه وقتی به جایی می خوره، حتی خیلی وقتها که تقریبا محکم هم می خوره، گریه نمی کنه. بعضی وقتها هنوز زمین نخورده و تونسته خودش رو نگه داره، ولی باز هم این حرکت رو تکرار می کنه. اوایل که یاد گرفته بود، حتی گاهی خودش سرش رو آروم و به صورت اسلوموشن می زد به جاهای مختلف که بتونه بگه بَ بَ !

به شدت به کارهایی که انجام می دی دقت می کنه و به سرعت تقلید می کنه. تا کاری رو انجام بدی، بلافاصله عینا برات همون رو تکرار می کنه.

کم کم برامون سخنرانی هم می کنه. با لحن صدای مختلف و حتی حالت صورت متفاوت.

خلاصه این دختر تبدیل به یه آدم بزرگی (البته در سایز کوچک) شده که همه چیز رو می فهمه، یاد می گیره و سریع انجام می ده.


۳ نظر
تازه های یاسمین · تغییرات · رشد
جییییییغ
۷ تیر ۱۳۹۲ @ ۲:۳۸ ب.ظ توسط مامانش

این روزهای ما پره از جیغ های یاسمین. وقتی دلش چیزی می خواد و دستش بهش نمی رسه، اگه یک بار با صدای آروم از ما بخوادش ولی نفهمیم، جیغ می زنه. وقتی حوصله اش سر می ره جیغ می زنه. وقتی ناراحته جیغ می زنه. وقتی توجه می خواد جیغ می زنه. حتی وقتی خوشحاله جیغ می زنه. کلا به جای هر نوع حرف زدنی جیغ می زنه. کافیه یه ذره کلافه و خوابالود باشه که دوز این جیغ ها ۱۰۰ برابر شه.  البته نامردی نکنم و بگم که اول صبح ها یا وقتهایی که دیگه اوج سرحالیشه، اگه دربست در خدمتش باشی و باهاش حرف بزنی و بازی کنی و هر چی می خواد در اختیارش قرار بدی، این جیغ ها رو نمی شنوی. ولی خوب جمع همه این ها باهم معمولا اتفاق نمی افته.  خلاصه اینکه صدای جیغ های یاسمین تو سر ما پره. حتی بیرون از خونه، صدای جیغ هاش از طبقه پنجم شنیده میشه. همسایه ها از صدای جیغ هاش بیداریش و موقعیتش رو توی ساختمون تشخیص می دن.

توی مهمونی ها نمی خوابه و دوست داره بازی کنه همش. حتی اگه در بدترین شرایط خوابالودگی باشه و همش جیغ بزنه، بازم مقاومت می کنه. مهمونی ها هم اکثرا تو زمانی شکل می گیرن که ساعت خواب یاسمینه: یا ظهر یا ۸ شب به بعد. هفته پیش ۳ عدد مهمونی رفتیم با ساعت های مختلف و بعد از اونا به خودمون قول دادیم که تحت هیچ شرایطی ظهر یا از ساعت ۶.۵ به بعد مهمونی نریم. چون هم خودش اذیت میشه و هم ما، هم با هر بار که این اتفاق می افته تا یکی دو روزش بی اعصاب و جیغ جیغو تر میشه.

یاسمین یاد گرفته از همه جا بالا بره. میز، مبل، بلند یا کوتاه،‌ تلاش می کنه زانوش رو بندازه بالا و بره. چند ثانیه ای می تونه بدون کمک بایسته. بعضی وقتها دستش رو که از روبرو می گیری یکی دو قدم برمی داره تا برسه بهت. با گرفتن لبه ها هم گاهی یکی دو قدم می ره. اما باز هم اکثر مواقع ترجیح می ده لبه رو ول کنه، چهار دست و پا بره به سمت چیزی که می خواد، بعد بلند شه و لبه رو بگیره و بیاد بالا تا بتونه برش داره.

با خودکار روی کاغذ خط خطی می کنه و البته وسطهاش تلاش می کنه خودکار رو بخوره.

اتفاق های دوروبر براش جذابن، بادی که پرده ها رو تکون می ده اونقدر براش جالبه که فرداش هم هنوز یادش می آد و با دیدن یه پرده توی کتابش، دستش رو تکون می ده (مثل شب قبلش که با دیدن تکون های پرده، دستش رو تکون می داد و واسه ما می گفت که چه اتفاقی داره می افته)

مدل خنده هاش عوض شدن، خنده های مدل ذوق زدگی به خنده های عادیش اضافه شدن و ذوق ما رو برای فراهم کردن شرایطی که باهاش ذوق کنه رو بیشتر می کنه.

یاد گرفته بوس کنه. دیروز چهار دست و پا می رفت به سمت  عکس بچه ای که روی جعبه بود و بوسش می کرد.

دوست داره خودش غذا بخوره. بعضی وقتها ظرف غذاش رو می ذاریم جلوش که خودش این کار رو بکنه. اونم وسطهای خوردن همه غذاش رو به سینی میز و کل صورتش و همه جا می ماله و کیف می کنه از غذا خوردنش. ما هم از فرصت استفاده می کنیم و وسطاش تند و تند بهش غذا می دیم .

DSC03818

صبح ها معمولا صبحانه رو خیلی خوب می خوره. اما وعده های بعدی رو باید به زور بازی بهش بدیم. معمولا باید یکی باهاش بازی کنه تا اون یکی بتونه راحت بهش غذا بده.

جواب ببعی چی میگه و گوساله چی میگه رو با صداهای «ب» و «م» می ده. صدای جوجه رو هم کم کم داره یاد می گیره.

در مورد چیزایی که نباید بهش دست بزنه، دستمون رو تکون می دیم و بهش می گیم «نه، نه ، دست نزن». اونم یاد گرفته و بعضی چیزا رو قبل از اینکه ما بگیم و بعضی چیزا رو که نمی دونه، بعد از دیدن حرکت ما، تکرار می کنه که «نه، نه» و دستش رو تکون می ده. اما در مورد بیشترشون، بعد از چند بار تکرار این کار، کارخودش رو انجام می ده و بهشون دست می زنه. ولی خوب خوبیش اینه که می دونه نباید دست بزنه :دی

از دو هفته پیش دو سه بار بردیمش پارک برای سرسره سواری و تاب بازی. خیلی دوست داره، به خصوص سرسره رو و ولش نمی کنه. با دیدین بچه های زیادی که تو پارکن هیجان زده می شه. اولین بار بعد از چندباری که از سرسره سر خورد پایین، وقتی دید بچه ها از سرسره بالا می رن، پاش رو فشار می داد به سرسره که پایین نره و می چرخید که روش رو بکنه به سمت بالا.

کلا حرکاتش شدیده. ابراز علاقه اش شدیده. حرکت دستش موقع ناز کردن اینقدر شدیده که مجبوریم وقتی بچه ها رو می خواد ناز کنه دستش رو بگیریم، مبادا محکم دستش بخوره تو صورتشون.

چیزی که به نظرم رشد فکریش رو نشون می ده و خیلی خوشحالیم از بابتش، اینه کم کم داره انتظار و صبر کردن رو یاد می گیره. قبلا وقتی چیزی رو می خواست، همون لحظه باید بهش می دادیم. اگه می خواستیم برای شستن چیزی که تو دهنش می کرده و حالا رو زمین افتاده بریم، تا لحظه برگشت باید گریه یا جیغش رو تحمل می کردیم. اما الان به خصوص برای این مورد شستن، راحت منتظر می شینه تا وقتی برگردیم. برای شستن دست و صورت، حرکت مالیدن دست ها به هم رو از بابابزرگش یاد گرفته و وقتی کسی به سمت دستشویی میره این حرکت رو تکرار می کنه و منتظر می مونه تا طرف دست و صورتش رو بشوره و برگرده و باهاش بازی کنه.

پ.ن: پریروز، یاسمین ما با ۱۰ کیلو و ۱۰۰ گرم وزن و ۷۷ سانتی متر قد، ۱۱ ماهه شد.

 


۳ نظر
تازه های یاسمین · تغییرات
۱۰ ماه تمام
۶ خرداد ۱۳۹۲ @ ۱۲:۴۷ ق.ظ توسط مامانش

یاسمین ده ماهه شد. ماه دهم ماه خوبی بود. بالاخره بعد از یک سال و نیم، خونواده سه نفریمون رنگ خونه و استراحت و بیشتر با هم بودن رو دید. ساعت خواب یاسمین بالاخره منظم و سرشب شد. حمید هم بیخیال کار دوم شد و فشار کاریش کم شد. اینجوری هم برنامه روزانمون مرتب تر شده و هم بیشتر وقت برای با هم بودن داریم. معمولا بعد از اینکه از سر کار بر میگردم، تا با یاسمین پیاده روی بریم و برگردیم و چرتی بزنیم، حمید می رسه. دو سه ساعتی، سه تایی پیش همیم و بعد هم که یاسمین می خوابه، وقت کافی برای استراحت و دوتایی پیش هم بودن و رسیدن به کارهای شخصی و کارهای خونه داریم. یاسمین هم این روزها به شدت فعالیت می کنه. به سرعت سینه خیز میره. چند ثانیه ای می تونه بدون تکیه گاه بایسته. این چند روزه باید به شکل جدی خونه رو آماده کنیم و وسایال خطرناک رو جمع کنیم.

پ.ن.: در باب روند تغییر خواب یاسمین مطلب مجزایی خواهم نوشت.

 


نظرات
تغییرات
تازه های یاسمین (۲)
۱۳ فروردین ۱۳۹۲ @ ۱۲:۵۸ ب.ظ توسط مامانش

با گذشت زمان «اولین ها» به شدت زیاد می شن و دیگه قابل نوشتن نیستن. هر روز کاری جدید از یاسمین سر می زنه. به خصوص از حدود ۶ ماهگی که یاد گرفته هر حرکتی که براش انجام بدی رو تقلید کنه. این روزا اینقدر بزرگ شده و قدرت درک و فهمش بالا رفته که هر روز بازی جدیدی می کنه که ما رو حیرت زده می کنه. با این وجود سعی کردم شاخص ترین موردها بنویسم که از دست نرن.

۱- اولین باری که تونست به یک سمت بچرخه: نیمه دی ماه ۹۱، یا به عبارتی ۵ ماهگی. روند چرخشش با گذشت زمان کامل تر شد. طوری که حدود ۶ ماهگی به دو طرف می چرخید؛ اما چون دستهاش رو صاف قرار می داد، نمی تونست از حالت خوابیده به شکم، به پشت برگرده. توی ۷ ماهگی این کار رو راحت انجام می داد و همین دو سه روز پیش که هشت ماه کامل داشت، برای اولین بار فرفره وار مسافت زیادی رو روی مبل می چرخید و از یک طرف مبل به طرف دیگه می رفت.

۲- اولین باری که به حالت سینه خیز دنده عقب رفت: ۲۴ بهمن ۹۱، یا به عبارتی وقتی ۶ ماه و نیمه بود.

۳- اولین باری که به تنهایی و بدون کمک بالش نشست: اوائل اسفند ۹۱، نزدیک ۷ ماهگی.

۴- اولین صداهایی که تونست ادا کنه: «م» و «ن»، اوائل اسفند ۹۱، نزدیک ۷ ماهگی.

۵- اولین باری که ماما (و بعضی وقتا آما) گفت و با این صدا واقعا داشت دنبال من می گشت: اواسط اسفند ۹۱، حول و حوش ۷ ماه و نیمگی.

۶- اولین باری که بابا گفت: ۱۰ فروردین ۹۲، ۸ ماهگی. البته هنوز این صدا مفهوم بابا رو نداره و به دنبال تکرار این کلمه از زبون ما (وقتی دیدیم می تونه حرف ب رو بگه) یاسمین هم پشت سر هم شروع به گفتنش کرد. در باب سرعت رشد قدرت تکلمش هم باید بگم که توی همین دو سه روزه حرف های «د» و «ز» هم به دامنه حروفی که می تونه ادا کنه اضافه شدن.

۷- اولین باری که دستش رو به حالت رقص تکون داد: اول بهمن ۹۱، حدود ۶ ماهگی. از اواخر ۶ ماهگی دیگه با شنیدن آهنگ شروع به رقصیدن می کنه، با هر دو دست.

۸ – اولین بشکن، اولین دست زدن، اولین تقلید حرکت کلاغ پر: همگی توی ۶ ماهگی اتفاق افتاد.

۹- اولین باری که به دنبال پیدا کردن چیزی که خارج از محدوده دیدش بود، سرک کشید: اواخر ۶ ماهگی. در واقع باز هم توی ۶ ماهگی بود که به وضوح می شد دید که وقتی چیزی رو جلوش قایم می کنی یا جایی می ذاشتی که نمی تونه ببینه، می فهمه که نیست نشده و دنبالش می گشت. یا اگه صدای آشنای کسی رو می شنید می فهمید که با اینکه نمی بینه اون رو، ولی هست و سرک می کشید تا پیداش کنه.


۳ نظر
تغییرات · رشد