Lilypie Kids Birthday tickers
شیرین زبانی
۱۲ اسفند ۱۳۹۲ @ ۲:۱۷ ق.ظ توسط مامانش

بلیزم در آودم
چاقو برید
دایی امیر سوخت (بعد ما میگیم کجاش سوخت؟ می گه: زبووون. می گیم چی شد سوخت؟ می گه: چایی خورد، داغ!)
بابا، بیا ایندا (اینجا)
بخون (با همون لحن شیرینی که بشین رو می که)
آب ریختم
سوخت، پام
کشیدم
شستم
مامان هاپو دوخت
پاشو
چشاش بسته اس!
خوابیده
در حال زدن دکمه های ماشین لباسشویی: ۶ ۱۰,۹,۱۰,۳,۴,۵,۶,۱۰,۹,۱۰ (حرکت مشابه رو در قبال ماشین حساب هم انجام میده)

پ.ن.۱: افعال اول شخص و میم مالکیت اول شخص رو درست به کار می بره
پ.ن. ۲: قشنگ تر از بیان جملاتش، کاربرد درستشون تو جواب دادن به سوالهایی هست که ازش می پرسیم، بی ربط جواب نمیده عمرا، با جزییات و دقیقه جواباش.


۳ نظر
رشد · شیرین زبانی ها
بیده من
۶ اسفند ۱۳۹۲ @ ۱۱:۲۹ ق.ظ توسط مامانش

نه! این جمله اهالی برره تو طنزهای مهران مدیری نیست! جمله جدید یاسمینه که گاهی عصبانی، گاهی با لحن خواهش ازمون می خواد بهش چیزی رو بدیم!
پ.ن.۱: امروز ازش می پرسیدیم: این جوراب کیه؟ می گفت: خودم!
پ.ن.۲: با سرعت عجیبی داره پیشرفت می کنه حرف زدنش.


یک نظر
رشد · شیرین زبانی ها
جملات
۵ اسفند ۱۳۹۲ @ ۲:۴۲ ق.ظ توسط مامانش

جملات کامل:
– بابا هفت، من هفت (بابا رفت، منم رفتم)
– بابا دست گیفت (بابا دستم رو گرفت. این رو با دیدن عکسی که توش حمید دستشو گرفته میگه)
– قط ش(قطع شد! خیلی پیوسته میگه. وسط تماس تلفنی یهو اینو میگه و دکمه قطع رو میزنه)
– بابا آود( بابا آورد، با دیدن عکس انار یاد دو ماه پیش می افته که حمید از سر کار که می اومد براش انار می خرید!)
– شب بخ(شب بخیر)

جملات ناقص:
-تف مامان هاموش(تلفن مامان خاموشه)

افعال:
– افتاد
– ییخت: ریخت
– خوابید
– بشین: اینقدر لحنش شیرینه موقع امر کردن به نشستن که آدم دلش غنج. میره و در هر شرایطی میشینه!
– بی: بیا
– بیم: بریم
– بید: بده
– بیگ: بگیر
– و اما اولین فعل اول شخصی که یاد گرفته بگه: خوردم! دیروز برای اولین بار در اصرار من به خوردن غذا گفت خوردم!


یک نظر
رشد · شیرین زبانی ها
تکامل درک معنی کلمات
۱ اسفند ۱۳۹۲ @ ۱۰:۲۶ ق.ظ توسط مامانش

۱- مامان نیر می خواد نماز بخونه، یاسمین مهر رو بر می داره میدوه پشت مبل قایم میشه.
مامان نیر: یاسمین جان، مهر رو بیار.
یاسمین: نه!
مامان نیر: پس من چه جوری نماز بخونم؟
یاسمین شروع می کنه خم و راست شدن  (نشون می ده مامان نیر چه جوری نماز می خونه)!
۲- مامان نیر یه شعری داره که همیشه می خونه واسه یاسمین: “چه دختری، چه چیزی،  چه دختر تمیزی، دست می کنه تو دیزی، گوشتاشو در می آره نخودهاشو جاش می ذاره”.
یاسمین به قسمت گوشتاش که می رسه گوشاشو نشون می ده (به خاطر مکث بین گوش و تاش و از اونجایی که قبلش در مورد دست میگه، فکر میکنه اینجا هم صحبت از گوشه)!


یک نظر
حرکات شیرین · رشد
اولین نشانه رشد حس مالکیت
۱۶ آذر ۱۳۹۲ @ ۶:۴۳ ب.ظ توسط مامانش

تا حالا یاسمین هر چی داشته و استفاده کرده خاص خودش بوده، کاملا شخصی. از بالش و پتو و لباس و لیوان و ظرف و قاشق و همه چی. پتوی خودش دیگه براش کوچیک شده. یه مدته صبح ها که هنوز خواب و بیداره و می خوایم ببریمش پیش مامان بزرگش، روش یه پتو مسافرتی می کشیم. یاسمین هم توی خونه مامان بزرگ با اون پتو سر می کنه، موقعی که می خواد چرت بزنه اون پتو روشه، مواقع بیکاری باهاش بازی می کنه، ظهرها با اون می آد پایین و … خلاصه دیگه اون پتو رو شناخته به عنوان پتوی «من». چند شب پیش عمه فرناز خونمون بود و پتوی مشابه اون رو انداخته بود رو پاش که گرم شه. یاسمین به محض دیدنش گفت: «من» و شروع کرد به کشیدن پتو. بهش گفتیم آره پتو مال یاسمینه، اما عمه فرناز گناه داره، سردشه، مریض می شه اگه پتو رو بگیری. اگه مریض بشه چی میشه؟ صدای گریه کردن در آورد. گفتیم خوب پس پتو رو بده عمه فرناز. گفت: من! و شروع کر د بازی کردن با پتو و کشیدنش رو خودش. یکی دوبار تکرار کردیم، دیدیم نخیر! احساس مالکیت قلمبه شده.

لازم به ذکره یاسمین ما خیلی مهربونه و همیشه در مورد بوس کردن یا تقسیم کردن خوردنی هاش با بقیه کاملا با مهربونی رفتار می کنه و از طرف دیگه عمه فرنازشم خیلی دوست داره. ولی نمی دونم این احساس مالکیت باهاش چه کرد که حاضر نشد از پتوش بگذره!

پ.ن. تعداد کلماتی که یاسمین می تونه بگه به صورت نمایی داره رشد می کنه و قابل ثبت نیست … ولی به زودی کلمات شیرینش رو می نویسم.


۲ نظر
تازه های یاسمین · رشد
پانزده ماهگی
۵ آبان ۱۳۹۲ @ ۱۱:۲۷ ب.ظ توسط مامانش

رشد گفتاری: یاسمین هر چند روز یه بار به یه حرف جدید گیر می ده و توی صداهایی که تولید می کنه، دائم از اون ها استفاده می کنه. توی هفته اخیر دو حرف «ق» و «ز» رو حسابی تمرین کرد. معمولا وقتهایی که باهاش صحبت نمی کنیم و یا حتی خودمون مشغول صحبت هستیم و بهش توجه نمی کنیم، شروع می کنه پشت سر هم برای خودش حرف زدن.

هر روز که می گذره یاسمین با استفاده از ترکیب پانتومیم و یه سری کلمات محدود، بهتر می تونه باهامون ارتباط برقرار کنه. حتی می تونه با استفاده از این ترکیب جمله بگه. مثلا دستش رو می ذاره کنار گوشش و سرش رو خم می کنه (به نشونه خواب) و می گه ایش. یعنی دراز بکش، بهم شیر بده. اگه اینو بگه و بخوای نشسته بهش شیر بدی قبول نمی کنه! یا اینکه به روسری اشاره می کنه، بعد به سرش و بعد به در. یعنی روسری سرت کن، بریم بیرون. در واقع دیگه خیلی خیلی به ندرت پیش میاد که نتونیم منظورش رو بفهمیم و حتی با این روش کلی باهم حرف می زنیم. اتفاقات پیش اومده رو هم با استفاده از این روش برامون تعریف می کنه. کلماتی که به دایره لغاتش اضافه شدن:

  • بائِش: بالش
  • عس: عکس
  • بیش: بشین
  • مسی: مرسی. خیلی خوب و به جا ازش استفاده می کنه، طوری که همه قربون صدقه اش می رن وقتی تشکر می کنه.
  • اًخ: آشغال
  • دست
  • ماست
  • یخ: خیار! چون «خ» اول رو نمی تونه بگه، «ی» اضافه می کنه به اولش.
  • بس: بستنی
  • بل: بله
  • آبِزی: آب بازی. یکی دو ماه پیش یاسمین رو توی استخر یه باغ، روی استخر بادیش گذاشتیم و کلی آب بازی کرد. الان عاشق دیدن فیلمهای اون روزه  و موبایل من رو که می بینه سریع با گفتن این کلمه درخواست دیدن فیلمها رو می ده.
  • ایش: شیر. وقتی ازم می خواد که بهش شیر بدم.
  • ایس: سیب
  • آم: حامد
  • بدوبدو: این کلمه رو عمه فرناز بهش یاد داده و اوایل وقتی می پرسیدیم عمه فرناز چی می گه، با این کلمه جواب می داد. اما الان وقتی می خواد بگه یکی می دوه هم از این کلمه استفاده می کنه.
  • موز
  • ایندل: کیندل! جالب بود که اولین باری که این کلمه رو در کمال ناباوری گفت، چندین و چند بار درست تکرارش کرد. اما فردای اون روز وقتی ازش خواستیم دوباره بگه، تمرکزش رو گذاشت روی ادا کردن درست «ک» و دیگه نتونست کل کلمه رو بگه. هنوز هم «ک» خیلی کاربردی نداره توی دایره اصوات تولیدیش.

کلمات اصلاح شده:

  • بق: برق. قبل از یاد گرفتن حرف «ق» می گفت بخ.
  • باش: باشه.
  • بست: بستن و باز کردن در هر چیزی. قبلا بند می گفت.

حافظه: حافظه به شدت خوبی داره. طوری که اتفاقات یه ماه قبل رو (که توی این یک ماه دیگه براش یادآوری نشده) کاملا یادشه. دیگه نمیشه گولش زد و حواسش رو پرت کرد. دیشب، ساعت یک نصفه شب، داشت یه کاغذ رو با پشتکار و علاقه خوبی خط خطی می کرد. حاضر نبود پاشه بریم بشوریمش. بهش گفتیم بشوریمت و بعد بیا دوباره نقاشی کن. با گریه جدا شد و در حین عملیات تعویض پوشک، بالاخره آروم شد. تو این مدت کاغذ و مداد رو جمع کردیم به امید اینکه حواسش پرت شده باشه و دیگه مشغول بازی نشه و بگیره بخوابه. ولی به محض اینکه برگشت سر جاش، دوباره با استفاده از پانتومیم، درخواست کاغذ و مداد برای نقاشی داد!

نقاشی و مداد: در راستای علاقه به نقاشی و خط خطی کردن، باید بگم مداد رو به طرز عجیبی خوب تو دستش می گیره. دیروز خودم از تعجب داشتم شاخ در می آوردم و اول فکر کردم اتفاقی اون شکلی گرفت مداد رو. ولی بعد دیدم چند بار که از دستش افتاد و برداشت، اول یه جور دیگه تو دستش گرفت ولی کم کم جای دستش رو تغییر داد، طوری که دوباره مداد تو دستش، درست و به همون شکلی که ما می گیرم قرار گرفت.

بازی: به شدت بازی دوست داره. خودش می تونه خودش رو کاملا سرگرم کنه، ولی وقتی باهاش بازی می کنیم، خیلی با هیجان و لذت بیشتری بازی می کنه. هفته پیش مشهد بودیم. وقتهایی که سینا، پسرخاله ۹ ساله اش بود و باهم بازی می کردن، اگه صداشون رو می شنیدی حس می کردی دو تا بچه هم سن و سال بازی می کنن. دنبال هم می دویدن، توپ بازی می کردن و ….

انتخاب: وقتی دو یا چند گزینه جلوش می ذاریم، انتخاب می کنه. در مورد خوردن میوه، غذا، اسباب بازی، وقی ازش می پرسیم کدوم رو می خوای، جواب می ده و بعد واقعا فقط با همون گزینه کار داره.

غذا: دیگه کاملا از غذای خودمون می خوره و این قضیه کار ما رو حسابی راحت کرده. دوست داره که خودش غذا بخوره. معمولاً یک ظرف غذا جلوش می ذاریم و چیزهایی که می تونه با دست برداره رو روی اون ذاریم که بخوره، در همون حین خودمون هم بهش غذا می دیم. خیلی وقتها هم دوست داره قاشق دستش بگیره و غذا رو تیکه تیکه کنه و بعد بذاره تو دهنش. بعضی وقتها موفق می شه، ولی معمولا می ریزه بیرون.

بررسی رشد در پایان پانزده ماهگی: 

یاسمین امروز ۱۵ ماهه شد. برای اندازه گیری قد و وزن رفتیم مرکز بهداشت. قدش ۸۰ سانتی متر و وزنش ۱۰.۸ کیلو بود، وزنش طبق معمول روی نمودار مطلوب خودش جلو رفته و قدش یه منحنی بالاتر رفته.

سوال هایی که می پرسیدن و نکاتی چک می کردن که بچه از نظر رشدی تو این سن باید بهش رسیده باشه، اینا بود:

۱- چند تا دندون داره؟ من: ۶ تا.

۲- با توپ بازی می کنه؟ من: خیلی، هم با پا هم با دست.

۳- منظور حرفهاتون رو می فهمه؟ حمید: زیادی می فهمه. دیگه نگرانیم جلوش خیلی چیزا رو نگیم 🙂

۴- شیر مادر و غذا می خوره؟ روزی چند بار؟  من: شیر روزی سه بار حداقل، غذا هم ۵ وعده.

در مورد حرف زدن هم تا خواست سوال کنه، یاسمین شروع به صحبت کرد و جوابش رو داد. تو این سن باید چند کلمه بتونه بگه.


۳ نظر
تازه های یاسمین · تغییرات · رشد · شیرین زبانی ها
نیش
۵ شهریور ۱۳۹۲ @ ۸:۵۵ ق.ظ توسط مامانش

دقیقا یک ساعت و ۴۵ دقیقه دیگه، ۱۳ ماه کامل از تولد یاسمین می گذره.
دندون های نیش بالای یاسمین، هر دو باهم، دیروز نیش زدن.


۳ نظر
تازه های یاسمین · رشد
شروع جدی تعامل
۳۱ تیر ۱۳۹۲ @ ۵:۳۷ ب.ظ توسط مامانش

یاسمین به نقطه ای رسیده که دیگه می شه باهاش تعامل جدی داشت. می تونی ازش سوال بپرسی و جواب مربوط بشنوی. می تونی ازش بخوای کاری رو انجام بده و ببینی که دقیقا داره اون کار رو می کنه. مثلا بهش بگی یاسمین من دارم می رم توی اتاق، بیا توهم، با هم بریم. اگه سرش گرم چیزی نباشه، یه ذره نگاهت می کنه ببینه واقعا می ری یا نه و بعد دنبالت راه می افته میاد (البته هنوز چهار دست و پا). یا می تونی ازش بخوای چیزهای مختلفی رو که ریخته روی زمین بده بهت که جمعشون کنی و اون هم همکاری کنه و اونا رو یکی یکی بهت بده. دیگه خیلی لازم نیست که با اشاره باهاش حرف بزنی. با شنیدن جملاتت کاملا منظورت رو می فهمه. مثلا تو حموم کافیه بهش بگی یاسمین شالاپ شولوپ کن ، که شروع کنه محکم کوبیدن دستهاش توی آب. در صورتیکه قبلا همزمان با گفتن موضوع، باید براش انجام می دادی که متوجه قضیه بشه. خلاصه اون قدر بزرگ شده که می تونی باهاش یه تعامل واقعی رو داشته باشی.

جیغ هاش به مراتب کمتر از ماه پیش شدن. تو این مدت یاد گرفته خیلی چیزها رو با اشاره بهمون بفهمونه.عکسهای توی کتاب، یا عکسهای خودش و حتی دیگران رو توی هر کدوم از این حالت ها می بینه، حرکت مربوط به اون رو انجام می ده:

  • خواب:  دستش رو می ذاره کنار گوشش و سرش رو یکم خم می کنه،
  • خوردن یا نوشیدن: وقتی چیزی رو برای خوردن می خواد، اول به اون اشاره می کنه و بعد به دهنش، در مورد نوشیدن هم صدای خاص نوشیدن رو در میاره.
  • مسواک: انگشتش رو می کنه توی دهنش و بعضی وقتها افقی حرکت می ده،
  • شستن دست: دستهاش رو به هم می ماله،
  • حموم: بعضی وقتها دستش رو روی سرش می کشه به نشونه شستن سر و بعضی وقتها دستش رو با حرکت شالاپ و شولوپ توی وان تکون می ده.
  • تلفنی یا پشت آیفون صحبت کردن: دستش رو کنار گوشش میذاره و همزمان صدایی مثل الو در می آره.

حرکت خوبی که اخیرا حمید بهش یاد داده اینه که وقتی به جایی می خوره، با دست یکی دو بار می زنه به اون جا و می گه : بَ ، بَ (یعنی بد، بد). همین باعث شده دیگه وقتی به جایی می خوره، حتی خیلی وقتها که تقریبا محکم هم می خوره، گریه نمی کنه. بعضی وقتها هنوز زمین نخورده و تونسته خودش رو نگه داره، ولی باز هم این حرکت رو تکرار می کنه. اوایل که یاد گرفته بود، حتی گاهی خودش سرش رو آروم و به صورت اسلوموشن می زد به جاهای مختلف که بتونه بگه بَ بَ !

به شدت به کارهایی که انجام می دی دقت می کنه و به سرعت تقلید می کنه. تا کاری رو انجام بدی، بلافاصله عینا برات همون رو تکرار می کنه.

کم کم برامون سخنرانی هم می کنه. با لحن صدای مختلف و حتی حالت صورت متفاوت.

خلاصه این دختر تبدیل به یه آدم بزرگی (البته در سایز کوچک) شده که همه چیز رو می فهمه، یاد می گیره و سریع انجام می ده.


۳ نظر
تازه های یاسمین · تغییرات · رشد
در شرف ۱۰ ماهگی
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ @ ۱۱:۳۷ ق.ظ توسط مامانش

دختر ما دست به سینه می شینه. به صورت فیک گریه می کنه و می خنده.

به شکل حرفه ای با کنترل کار می کنه. خودش آهنگ رو بارها پلی می کنه. منتظر دیدن نتیجه کارش با کنترل هست و وقتی می بینه یه کنترلی رو بهش دادیم که کار نمی کنه (مثلا در حالی که فقط  دیویدی روشنه، کنترل تلویزیون رو بهش دادیم)، اون رو می اندازه کنار و شیرجه می زنه سمت بقیه کنترل ها.

حدود یه ماهی هست کاربرد کلید رو می دونه و وقتی می دی به دستش، اون رو می گیره سمت قفل. به باز کردن و بستن انواع مختلف در علاقه شدید داره. غیر از باز و بسته کرن در خونه، کمد و یخچال(!)، تلاش می کنه در خودکار، ظرف ها و کرم ها رو ببنده و البته در موارد آسونی مثل در خودکار موفق عمل می کنه.

کتاب رو دیگه می تونه کاملا صفحه به صفحه ورق بزنه و جلو بره.

تلفن رو می بره سمت گوشش و می گه «ا» یعنی الو.

جای قاب عکسها رو می شناسه به صورت سرعتی از یکی به دیگری اشاره می کنه. از مامان بزرگش یاد گرفته بود که با دیدن عکس خودش، وقتی ازش می پرسیدیم «این کیه؟» به نشونه اینکه «منم»، بزنه به سینه اش. البته بعد از مدتی این کار رو با عکس دو نفره من و حمید هم عینا تکرار کرد. عکس رو خیلی خیلی دوست داره و دائم به عکسها اشاره می کنه و صحبت می کنه.

گرفتن ناخنهاش وقتی کوچک بود به شدت آسون بود، چون آروم می نشست و فقط با دقت نگاه می کرد. الان به شدت سخت شده چون می خواد ناخنگیر رو از دستت بگیره. فقط باید موقع بیحالی یا در حال گریه ناخنهاش رو گرفت. بعد از اینکه با زحمت ناخنگیر رو بعد از تموم شدن این فرایند می گیره، شروع می کنه به تکرار کارهایی که من می کردم: ناخنگیر رومی بره سمت ناخن های پاش و بعد  بلند می کنه و می زنه روی کیفش که ناخنهای گرفته شده بریزن روی کیف.

موقع غذا خوردن اگه بشقاب خالی و قاشقش رو جلوش بذارم، در حین اینکه غذایی که بهش می دم رو می خوره، قاشق رو بر می داره، می زنه تو بشقاب و می بره سمت دهنش.

عصبانی می شه! اگه چیزی رو که تا الان دستش بوده و آروم باهاش بازی می کرده (و نباید تو دهنش ببره) رو به دلیل اینکه شروع کرده به خوردنش، ازش بگیری، عصبانی میشه و جیغ می زنه و اگه دوباره همون رو بدی بهش، پرتش می کنه.

کم کم صداهایی که از خودش در می آره بلندتر و طولانی مدت تر شدن.

و اما شیرین تر هه اینکه اول صبح و هنوز بیدار نشده، می خنده!


۵ نظر
حرکات شیرین · رشد
تازه های یاسمین (۳)
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ @ ۱۲:۳۲ ق.ظ توسط مامانش

اولین باری که یاسمین توی روروک تونست به انگیزه گرفتن توپش به جلو حرکت کنه: ۱۹ اردیبهشت ۹۲، دقیقا ۹ ماه و نیمگی.

اولین باری که سینه خیز رفتن رو شروع کرد: ۲۶ اردیبهشت ۹۲، هفته سوم از ۹ ماهگی.

پ.ن.۱: یاسمین اول ایستاد، بعد شروع به حرکت سینه خیز کرد، برعکس اکثریت بچه ها. شاید، شاید به خاطر اینکه کوچکتر که بود، خیلی نمی ذاشتیم دراز کشیده روی سینه بمونه. حتی نمی ذاشتیم خیلی از محدوده تشکش بیرون بره. اما بعد از اینکه همزمان با شروع ماه دهم ایستاد، علاقه شدیدی پیدا کرد به بشین پاشو. دوست داره لبه های تخت یا میزو صندلی رو بگیره، بلند شه و بلافاصله می شینه تا دوباره این کار رو تکرار کنه. شاید، شاید همین باعث شد زانوهاش قوی شه و حالا بتونه بهشون فشار بیاره برای هل دادن خودش به جلو و بلند شدن روشون. خودش بعضی وقتا بعد از اینکه سینه خیز می ره جلو تا اسباب بازیش رو برداره، بعد از اینکه بهش می رسه، پرتش می کنه تا دوباره بتونه برای رسیدن بهش سینه خیز بره.

پ.ن.۲: بیبی سنتر می گه مرحله نشستن برای بچه ها سخت تر از ایستادنه، چون نمی دونن چه طوری زانوها رو خم کنن و بشینن. واسه همین خیلی ها تو حالت ایستاده گیر می کنن و خسته که میشن شروع می کنن جیغ زدن تا یکی بیاد نجاتشون بده. یه مرحله مهم از آموزش، نحوه نشستنه. خوشبختانه یاسمین خوب و زود این مرحله رو یاد گرفت.

پ.ن.۳: دو سه هفته ای هست که دیگه نمیشه به هیچ وجه تنهاش گذاشت. اگه رو زمین باشه، بری و برگردی می بینی رفته کلی دور از جای اولیه، زیر میز یا آویزنه به لبه میز. روی تخت خودش اگه باشه، برمیگردی می بینی از میله ای تختش آویزونه. روی تخت ما هم سریع شیرجه می زنه روی بالش هایی که به عنوان محافظ براش می ذاریم. باز هم بیبی سنتر میگه آماده باشین برای شروع دوباره فعالیت شدید و اینکه مثل دوران نوزادیش تو فاصله های خوابش بخوابین.


یک نظر
تازه های یاسمین · رشد