Lilypie Kids Birthday tickers
شباهت
۳۱ فروردین ۱۳۹۲ @ ۱۲:۵۸ ق.ظ توسط مامانش

یاسمین، چه جوری تونستی تک تک کروموزومهای من و بابات رو اینجوری انتخاب و ترکیب کنی که هر جزء از صورتت -دقیقا هر جزء- ترکیبی از هر دومون باشه؟ آخه اینقدر مساوات رو از کی یاد گرفتی؟

– مدل ابرو از مامان، وسط ابرو از بابا
– مدل چشم از مامان، مژه ها از بابا
– مدل بینی از مامان (ژن نهفته در مامان وظاهر شده در خاله)، گوشتالو بودن نوک بینی از بابا
– تیزی چونه از مامان، Face’s ass از بابا

یاسمین ۲۵ روزه -  یاسمین ۸ ماهه

یاسمین ۲۵ روزه                               یاسمین ۸ ماهه

 

پ.ن:  بچه که به دنیا می آد اولین چیزی که همه در موردش صحبت می کنن اینه که شبیه کیه. خوب این خیلی طبیعیه. توی دو سه ماه اول چهره بچه کاملا عوض می شه. طوریکه وقتی بعد از مدتها برمی گردی به عکسهای روز اول نگاه می کنی نمی تونی تشخیصش بدی. در همین راستا نظرات دائما فرق می کنه و همین باعث می شه که صحبت در مورد این موضوع تا مدتها ادامه پیدا بکنه. اینقدر که دیگه یه موقع ها حوصله ات سر می ره و حتی حرص می خوری که بابا بیخیال! شبیه هر کی هست، هست. مهم اینه که این موجود شیرین و دوست داشتنی، هست.


۴ نظر
خبر
لیست علاقه مندی ها
۲۸ فروردین ۱۳۹۲ @ ۷:۵۵ ب.ظ توسط مامانش

۱- کتاب: شاید چون از وقتی یک ماهه بود براش می خوندیم. الان دیگه کتاب رو که جلوش می ذاریم، شروع می کنه ورق زدن (برعکس قبلا که هی می خواست مچاله کنه کاغذاشو).  یه کتاب داره با صفحه های محکم (Board Book)  و رنگ هاش شاد و تو هر صفحه اش یه عکسه. حالا یاد گرفته موقع ورق زدنش به عکسها اشاره می کنه (دقیقا همونجور که ما عکسها رو بهش نشون می دیم).

۲- اعضای بدن: جدیدا به اعضای صورت و بدن توجه زیادی می کنه. یه وقتایی که صورتم نزدیک صورتشه با انگشت اشاره به چشم یا ابرو یا دهن اشاره می کنه و لمسشون می کنه. به دندون هم علاقه خاصی داره و اول از همه می ره سراغ دندون.

۳- بازی ها: کلا اسباب بازی های رنگاوارنگ دوست داره اما اسباب بازی های محبوبش اینان: دستمال کاغذی، کاغذ، کلید، گوشی تلفن و موبایل. از دیروز گوشی تلفن رو دم گوشش می گیره و بعضی وقتا صدایی با آهنگ «الو» از خودش در می آره.

۴- خوردنیها: میوه رو بیشتر از غذا دوست داره، از خوردن سیب و موز سیر نمیشه.

پ.ن. تو فهرست حرکات شیرین یه مورد یادم رفت بگم که همینجا اضافه می کنم: شونه کردن مو: شونه رو می گیره دستش و از بالا به پایین می کشه رو موهاش. این مورد البته خیلی قدیمیه. اولین بار وقتی ۶ ماه و نیمه بود انجامش داد اما الان دیگه به صورت حرفه ای انجامش میده.


یک نظر
خبر
اولین دندون
۲۷ فروردین ۱۳۹۲ @ ۸:۰۴ ب.ظ توسط مامانش

دقایقی پیش (!) تیزی نیش اولین دندون دخترک رو روی انگشتم حس کردم … البته هنوز چیزی دیده نمیشه ولی این قدر تیز و سفت بود که دیگه تقریبا مطمئنم دندونه:)

 


یک نظر
خبر · رشد
حرکات شیرین
۲۶ فروردین ۱۳۹۲ @ ۵:۲۴ ب.ظ توسط مامانش

۱- از وقتی موقع بغل کردنش -وقتی بیحاله- خودش سرشو روی شونه ام می ذاره، واسه اینکه خوابش ببره یا آروم شه آروم می زنم پشتش. حالا یاسمین یادگرفته تو اون حالت اون هم می زنه پشت من تا من آروم شم 🙂

۲- تا کلمه خداحافظ رو می شنوه سریع دست تکون می ده، البته فعلا بیشتر شبیه بادزدنه.

۳- کاربرد کنترل تلویزیون رو می دونه و وقتی بعد از کلی تلاش از چنگمون درش می آره، به سمت تلویزیون می گیره و دکمه هاش رو می زنه و معمولا حداقل در حد تعویض کانال موفق عمل می کنه.

۴- با تموم شدن آهنگ اعتراض می کنه که ادامه بدین. حتی دیده شده به سمت تلویزیون خاموش اشاره می کنه و در حالیکه صداهایی به نشونه اعتراض در می آره، می رقصه.

۵- وقتی یه بار تابش می دیم رو دست، به نشونه اینکه «دوباره تکرار کنید لطفا»، خودشو تقریبا پرتاب می کنه پایین.

۶- از دور که دست دراز می کنی به سمتش، خودشو به شدت می کشه به طرفت و دستشو به سمتت دراز می کنه و تا وقتی دستتو بزنی به دستش ادامه می ده.

۷- اگه گشنه اش باشه واقعا، موقع غذا خوردن طوری با هر قاشقی که می خوره «هام» می گه و بعدش سرش رو به نشونه«به به» تکون می ده که آدم دوست داره همینطور هی بهش غذا بده.

۸- با شنیدن صدای دست زدن توی فیلم دست می زنه و با هر نوع آهنگی (حتی غمگین) می رقصه.

۹- خودش با خودش لی لی حوضک بازی می کنه.

 

۱۰- از همه شیرین تر عکس العملش موقع رسیدنم به خونه است که حتی وقتی منو نمی بینه (حتی با سرک کشیدن) و فقط صدامو می شنوه با هیجان صدا در می آره . اینجاست که خستگی و کسالت خواب کم شب و کار روز از تنم در می ره:)


۲ نظر
احساسات · رشد
بازگشت زیر طاق مهتاب
۱۶ فروردین ۱۳۹۲ @ ۸:۳۵ ب.ظ توسط باباش

با اومدن یاسمین یا بهتره بگم چند ماه قبل از اومدن یاسمین، خوراک (فید) وبلاگ اصلی‌مون رو انداختیم روی وبلاگ یاسمین. انداختیم ها!

حالا که دیگه خدمت مقدس هم تموم شده و دیگه خطری در کمین نیست!، دوباره وبلاگ قبلی رو راه انداختم. اما به خوراک (فید) وبلاگ یاسمین دست نزدم و وبلاگ «زیر طاق مهتاب» رو روی یه خوراک (فید) جدید فعالش کردم. اگه دوست داشتید توی گوگل ریدر یا هر ریدر دیگه‌ای که قراره جای مرحوم گوگل ریدر استفاده کنید مشترک این خوراک (فید) جدید بشید.

یه جورایی بی‌ربط بود به یاسمین این مطلب. اما خب باید می‌گفتم اینجا تا تو گلوم نمونه 😀

در ضمن لطفاً تمرین کنید: خوراک = فید؛ فید = خوراک؛

این هم آدرس وبلاگ: http://blog4.hamidcity.com

این هم آدرس خوراک (فید): http://feeds.feedburner.com/hamidcity/blog


۲ نظر
بی ربط
شروع تغذیه با شروع ماه هفتم
۱۵ فروردین ۱۳۹۲ @ ۵:۰۲ ب.ظ توسط مامانش

با شروع ماه هفتم، یاسمین شروع به غذا خوردن کرد. توی مرکز بهداشت گفتن که از حریره بادوم و فرنی شروع کنین و کم کم سوپ رو هم اضافه کنین. اما دکترش به شدت معتقد بود که باید آهسته تر از اینها جلو رفت. به دستور دکتر با لعاب برنج و اون هم از روزی دو قاشق شروع کردیم و بعد از دو هفته، به دو بار در روز و در هر نوبت به اندازه نصف لیوان رسیدیم. بعد از اون با حریره بادوم خیلی رقیق شروع کردیم وتا آخر ماه کم کم آرد برنج رو به حریره بادوم اضافه کردیم؛ وقتی دیدیم با آرد مشکلی نداره، کم کم فرنی رو هم شروع کردیم. خوشبختانه همین روند آروم باعث شد که مشکلی پیدا نکنه و کم کم به همه چی عادت کرد. البته باید بگم که سعی کردیم توی فرنی اش آردهای مختلف استفاده کنیم، تا هر روز انواع غلات به بدنش برسه، از آرد ذرت و گندم تا برنج. البته باعث شد اوائل کمی نفخ داشته باشه و دفع غذاش به دو روز یک بار برسه، ولی خوب کم کم عادت کرد. نکته جالب در مورد اینکه بچه ها طبع غذایی خاصی ندارن رو هم به وضوح دیدیم. اوائل که فقط لعاب برنج می خورد، اینقدر این غذا رو دوست داشت و با اشتها می خورد که تعجب می کردیم. بعدها که کم کم توی حریره بادومش شکر ریختیم، دیگه حاضر نبود لعاب برنج رو بخوره، مگر اینکه اون هم شیرین می شد.

ماه هشتم از نظر مرکز بهداشت شروع آبمیوه و زرده تخم مرغ و ماست و اضافه کردن حبوبات به  سوپ بود. اما ما تازه سوپ رو شروع کردیم، اون هم فقط لعاب سوپ رو و بدون نمک و پیاز. مواد هم فقط برنج و سیب زمینی و هویج و بعد از یکی دو هفته مرغ رو هم اضافه کردیم. اوائل در حد یک سر قاشق از مواد سوپ رو هم بهش می دادیم. به مرور هم از این مواد بیشتر بهش دادیم و هم مواد داخلیش رو بیشتر کردیم. الان که یاسمین ۸ ماهه شده سوپ ترکیبی برنج، جوپرک، سیب زمینی، جعفری، هویج، گوشت قرمز یا مرغ و کدو می خوره و اون هم میکس شده و به شدت هم این سوپ رو دوست داره. در کنارش آب هویج و آب سیب و سیب رنده شده رو هم می خوره. کلا دختر با اشتهاییه و شیرینی جات رو خیلی دوست داره.

جالب بود که دکتر تا یک سالگی مرکبات، عسل، اسفناج و نمک رو به شدت ممنوع کرد.

می دونم که خیلی با جزییات نوشتم اما گفتم شاید هم به درد کسایی که بچه هم سن یاسمین دارن بخوره هم به درد آینده خودم 😀


نظرات
خوردنیها
کار مادرانه
۱۴ فروردین ۱۳۹۲ @ ۵:۳۳ ب.ظ توسط مامانش

اولین روز کاری: شروع کار هم خوشحالی داشت هم استرس.. خوشحالی از اینکه بالاخره به محیط کار بر می گردی و هر روز یه سری آدم متفاوت می بینی و چند ساعتی فارغی از دلمشغولیها و کارهای مربوط به خونه.. و استرس اینکه یاسمین چطوری قراره کنار بیاد با این قضیه و آیا بیتابی می کنه و یا سختش می شه یا نه و غیر از اون مدیریت کار و یاسمین داری و کارهای خونه و بقیه چیزها در کنار هم…

روز اول ساعت ۶.۵ از خواب بیدار شدم و یکم شیر دوشیدم و صبحانه خوردم و غذای یاسمین رو درست کردم و به یاسمین شیر دادم و در حالیکه یاسمین هنوز خواب بود، مامان بزرگ اومد پیشش خواب و پست مراقبتی رو تحویل گرفت و من و حمید و بابابزرگ رفتیم سرکار …. ساعت حدود ۱۱ بود که مامان بزرگ زنگ زد که یاسمین ساعت ۱۰.۵ بیدار شده و الان داره بازی می کنه و من هم باهاش از پشت تلفن حرف زدم و خلاصه با خیال راحت برگشتم سر کار…. قرار شد پاره وقت برم سر کار و هر روز از ۸.۵ تا ۲.۵، و با در نظر گرفتن نیم ساعت حق شیر روزانه (به دلیل کار پارت تایم)، ساعت ۲ بتونم بیام بیرون.  خلاصه ساعت ۲ با انرژی و خوشحال از اینکه بعد از گذشت یک روز کاری بدون اینکه مشکلی واسه یاسمین پیش بیاد دارم پیشش بر می گردم، راه افتادم به سمت خونه … اونقدر خوشحال بودم که راننده تاکسی برگشت گفت خانوم شما چه کاره این؟ خیلی چشماتون پرانرژیه!

خونه که رسیدم اول رفتم خونه خودمون و لباس عوض کردم و بعد رفتم پیش یاسمین ….. در که باز شد، اول خندید، بعد گریه کرد و بی قراری و وقتی بغلش کردم خودش رو چسبوند بهم و دیگه حاضر نبود بیاد پایین … هی سر و صورتش رو می مالید به صورتم … یکم که گذشت و شیر خورد، حاضر شد بشینه اما باز حاضر نبود بغل بقیه بره … با هم برگشتیم خونه و یکی دو ساعتی خوابیدیم و بعد رفتیم سراغ بقیه کارهای خونه تا حمید بیاد ….

کار و مادری: هر روز روند بالا داره تکرار میشه …. بعضی روزها پیش می آد که یاسمین خوابش کامل نمیشه و بهونه من رو می گیره، اما خوب تا حالا پیش نیومده که مجبور شم از سرکار برگردم …. عکس العملش موقع برگشتنم به خونه کم و بیش همونه و حاضر نیست پیش دیگران باشه …. اوائل وقتی می رفتیم خونه خودمون، می خوابید .. اما بعد از یه مدت عادتش عوض شده و دوست داره اول بازی کنیم با هم بعد بخوابه و من که بیشتر وقتها خسته ام می شینم به تماشای بازی کردنش تا خسته بشه … خستگی داره صبح زود پا شدن و شب دیر خوابیدن… اما لذت داره برگشتن به خونه با حس مفید بودن و انتظار برای دیدن یاسمین … لذت داره دیدن بازی های یاسمین با وجود خستگی … و لذت داره خستگی در کردن کنار هم …. روزهایی هم هست که کارهای بیرون نمی ذاره این روند طبق برنامه اجرا شه و بدون خواب بعدازظهر، ادامه روز با خستگی بیشتری همراهه….. اما در کل راضی ام از این بازگشت و به نظرم الان زمان هایی که با روحیه و انرژی بیشتر کنار یاسمینم بیشر از قبل شده.


یک نظر
احساسات · تجربیات · کار
تازه های یاسمین (۲)
۱۳ فروردین ۱۳۹۲ @ ۱۲:۵۸ ب.ظ توسط مامانش

با گذشت زمان «اولین ها» به شدت زیاد می شن و دیگه قابل نوشتن نیستن. هر روز کاری جدید از یاسمین سر می زنه. به خصوص از حدود ۶ ماهگی که یاد گرفته هر حرکتی که براش انجام بدی رو تقلید کنه. این روزا اینقدر بزرگ شده و قدرت درک و فهمش بالا رفته که هر روز بازی جدیدی می کنه که ما رو حیرت زده می کنه. با این وجود سعی کردم شاخص ترین موردها بنویسم که از دست نرن.

۱- اولین باری که تونست به یک سمت بچرخه: نیمه دی ماه ۹۱، یا به عبارتی ۵ ماهگی. روند چرخشش با گذشت زمان کامل تر شد. طوری که حدود ۶ ماهگی به دو طرف می چرخید؛ اما چون دستهاش رو صاف قرار می داد، نمی تونست از حالت خوابیده به شکم، به پشت برگرده. توی ۷ ماهگی این کار رو راحت انجام می داد و همین دو سه روز پیش که هشت ماه کامل داشت، برای اولین بار فرفره وار مسافت زیادی رو روی مبل می چرخید و از یک طرف مبل به طرف دیگه می رفت.

۲- اولین باری که به حالت سینه خیز دنده عقب رفت: ۲۴ بهمن ۹۱، یا به عبارتی وقتی ۶ ماه و نیمه بود.

۳- اولین باری که به تنهایی و بدون کمک بالش نشست: اوائل اسفند ۹۱، نزدیک ۷ ماهگی.

۴- اولین صداهایی که تونست ادا کنه: «م» و «ن»، اوائل اسفند ۹۱، نزدیک ۷ ماهگی.

۵- اولین باری که ماما (و بعضی وقتا آما) گفت و با این صدا واقعا داشت دنبال من می گشت: اواسط اسفند ۹۱، حول و حوش ۷ ماه و نیمگی.

۶- اولین باری که بابا گفت: ۱۰ فروردین ۹۲، ۸ ماهگی. البته هنوز این صدا مفهوم بابا رو نداره و به دنبال تکرار این کلمه از زبون ما (وقتی دیدیم می تونه حرف ب رو بگه) یاسمین هم پشت سر هم شروع به گفتنش کرد. در باب سرعت رشد قدرت تکلمش هم باید بگم که توی همین دو سه روزه حرف های «د» و «ز» هم به دامنه حروفی که می تونه ادا کنه اضافه شدن.

۷- اولین باری که دستش رو به حالت رقص تکون داد: اول بهمن ۹۱، حدود ۶ ماهگی. از اواخر ۶ ماهگی دیگه با شنیدن آهنگ شروع به رقصیدن می کنه، با هر دو دست.

۸ – اولین بشکن، اولین دست زدن، اولین تقلید حرکت کلاغ پر: همگی توی ۶ ماهگی اتفاق افتاد.

۹- اولین باری که به دنبال پیدا کردن چیزی که خارج از محدوده دیدش بود، سرک کشید: اواخر ۶ ماهگی. در واقع باز هم توی ۶ ماهگی بود که به وضوح می شد دید که وقتی چیزی رو جلوش قایم می کنی یا جایی می ذاشتی که نمی تونه ببینه، می فهمه که نیست نشده و دنبالش می گشت. یا اگه صدای آشنای کسی رو می شنید می فهمید که با اینکه نمی بینه اون رو، ولی هست و سرک می کشید تا پیداش کنه.


۳ نظر
تغییرات · رشد
سرعت زندگی
۱۰ فروردین ۱۳۹۲ @ ۱۱:۲۳ ق.ظ توسط باباش

یاسمین داره بزرگ می‌شه. همیشه می‌گن پدر و مادر و کلاً کسانی که کنار بچه هستند، خیلی متوجه رشد و تغییرات اساسی بچه نمی‌شن. ما هم خب یه جورایی همه‌ی تغییراتش به چشممون نمی‌آد. اما رفتارش حداقل نشون می‌ده که داره بزرگ می‌شه. عکس‌العمل‌هاش، نوع بازی‌هایی که می‌کنه، صداهایی که از خودش در می‌آره و کم‌کم دارن مفهوم پیدا می‌کنن، حتی نگاهش!

دارم به طرز عجیبی از بزرگ شدنش لذت می‌برم. باورم نمی‌شه که چشم به هم بزنیم، ۴ ماه دیگه هم می‌گذره و یاسمین ۱ ساله می‌شه. خوشحالم

یاسمین در حال بازی توی تختش

یاسمین در حال بازی توی تختش


۳ نظر
رشد