Lilypie Kids Birthday tickers
بازگشت به گذشته
۳۰ بهمن ۱۳۹۲ @ ۳:۵۴ ب.ظ توسط مامانش

عاشق دیدن عکسها و فیلمهای خودش توی لپتاپ و موبایله. نشسته بود کنارم به دیدن عکسهاش که یهو دستش کشیده شد و عکسها سر خورد و تو زمان کلی رفت عقب. یکی از فیلمها رو پلی کرد. توی فیلم ایستاده تکیه داده بود به لبه مبل، یهو نشست و شروع کرد به چهاردست وپا راه رفتن. فیلمو تا آخر دید، یهو موبایل رو گذاشت کنار و شروع کرد چهاردست وپا راه رفتن!
چند وقت پیش هم خونه آسمان بودیم، فرهادشون چهاردست وپا راه می رفت. بعد از یه مدت دیدیم یاسمین هم داره همراهی می کنه باهاش.
باورم نمیشه یه روز حتی نمی تونست چهاردست وپا بره، حتی نمی تونست غلت بزنه، حتی نمی تونست گردنش رو نگه داره!


یک نظر
حرکات شیرین
هام!
۲۶ بهمن ۱۳۹۲ @ ۱:۳۶ ق.ظ توسط مامانش

کوچکتر که بود، خیلی وقتا واسه تشویق کردنش به غذا خوردن، به عروسکهاش غذا می دادیم؛قاشق رو می گرفتیم جلو دهن عروسک و می گفتیم هاممممم!
یکم بزرگتر شد و خودش یاد گرفت غذا بخوره، خودش غذا رو می گرفت جلو دهن عروسکهاش و می گفت هام! بعد خودش همون رو می خورد!
یه مدت بعد از پشت مانیتور، ظرف کنجد رو می گرفت جلو دهن تک تک افرادی که اون ور از طریق ویدیو چت می دیدنش! اونام یکی یکی و به نوبت باید دهنشون رو باز می کردن و می گفتن هام! و بعد نوبت نفر بعدی!
کم کم به عکسها هم غذا می داد! قاشق رو می گرفت جلو دهن آدمهای عکس و می گفت هام! و بعد نفر بعدی توی عکس، یا عکس بعدی!حالا وای به حال اون عکس اگه توی قاب نبود!
حالا تو نسخه جدید به شخصیت های کارتون ها و فیلمها هم غذا می ده! قاشق رو می گیره سمت تلویزیون و میگه: گیمیز (کلاه قرمزی) هام! موج(آقای مجری) هام!


۳ نظر
حرکات شیرین
بزرگ می شوی و ما متحیر از سرعت تو!
۱۷ بهمن ۱۳۹۲ @ ۵:۵۰ ب.ظ توسط مامانش

خیلی وقته ننوشتم. اینقدر که سرمون شلوغ بوده. اینقدر که دیگه خودش و بازی باهاش وقتمون رو بیشتر از قبل می گیره. ظهرها این مدت اینقدر خسته بودم که کل مدتی که یاسمین خوابیده من هم خواب بودم. بیدار که میشه سر و کله زدن باهاش شروع میشه و ادامه داره تا شب، که معمولا ما زودتر از یاسمین خوابمون می بره. واسه همین از ثبت یه سری پیشرفت هاش جا موندیم. البته دیگه این پیشرفت ها اینقدر با ریتم آروم اتفاق افتادن که نمی تونیم بگیم واقعا در یک روز خاص، یک کار خاص رو به صورت کامل انجام داد.

نمی دونم از کی خودش غذاش رو کامل با قاشق می خوره. به جز در مواردی که گرسنه اش نیست و می خواد با غذا بازی کنه، خیلی خوب می خوره و ریخت و پاشش زیاد نیست. معمولا وقتی ما می شینیم سر میز غذا، اونم دلش می خواد بشینه روی صندلیش و غذا بخوره. دیگه خیلی کاری به کارش نداریم و فقط ظرف غذا رو می ذاریم جلوش و خودش خیلی خوب غذا می خوره. کلا به جز مواردی که خیلی بیحاله و خسته، اجازه نمیده بهش غذا بدیم.

عاشق میوه است. به خصوص کیوی و لیمو.

به شدت آهنگ دوست داره و با کوچکترین آهنگی که می شنوه، در هر حالتی باشه خودش رو تکون می ده. در حال غذا خوردن، شیر خوردن، شسته شدن و حتی در حال بازی.

به شدت حواسش به همه جا هست. درحالیکه مشغول بازیه کل حرف ها رو می شنوه و بهش عکس العمل نشون میده.

مداد رو خیلی خوب دستش می گیره! خیلی! و دیگه خط خطی نمی کنه! اینقدر ظریف و بریده بریده مداد رو روی کاغذ می کشه که انگار داره یه متنی رو می نویسه.

کارهای به شدت ظریف رو دیگه می تونه با انگشتاش انجام بده، مثل کندن پوست پسته!

اولین دندون آسیای یاسمین هم در اومده، اما نمی دونم کی! اینقدر بزرگه که فکر کنم یک ماهی هست که سرجاشه و ما غافلیم:(

سایه ها رو روی دیوار تشخیص می ده و از تطبیقشون با تصویرها و حرکاتمون لذت می بره!

بیشتر از قبل حرکات رو تقلید می کنه: مدل راه رفتن، نشتن، نوشتن، نقاشی کردن.

۱۵ بهمن برای اولین بار برف بازی کرد. خیلی هیجان زده شده بود. اما از سرمای برفی که چند بار توی بازی رو صورتش ریخت می ترسید و اذیت می شد.

لباس هایی که قراره بپوشه رو خودش انتخاب می کنه. دو سه تا از لباس های خونگیش رو اینقدر دوست داره که هر وقت اونا رو می بینه، باید بپوشه!

خیلی وقته که شبها با هم می شینیم دم در دستشویی و مسواک می زنیم. تا همین هفته پیش عاشق این کار بود و خسته نمی شد. ولی الان علاقه اش کمتر شده.

به اتاق خودش عادت کرده، ولی هنوز نرفته توی تخت خودش. البته تقصیر از تنبلی خودمه چون جز یکی دو شب تلاش بیشتری نکردم.

موهاش فرفریش خیلی بلند شدن. حیفمون می آد کوتاهشون کنیم اینقدر که فرهاش خوشگلن! اما چون تحمل گل سر رو نداره و موهاش دایم تو چشماشن تصمیم گرفتیم بالاخره کوتاهشون کنیم. البته بعد از اینکه از این موهاش خوشگلش یه عکس درست و حسابی بگیریم. تو این مدت روش یکم کار می کنیم شاید به گل سر عادت کرد :دی

و آخر از همه اینکه به شدت مهربون، خوش اخلاق و آرومه!


۴ نظر
تغییرات