مامانش | 2 آوریل 2013 @ 12:58 ب.ظ
با گذشت زمان «اولین ها» به شدت زیاد می شن و دیگه قابل نوشتن نیستن. هر روز کاری جدید از یاسمین سر می زنه. به خصوص از حدود ۶ ماهگی که یاد گرفته هر حرکتی که براش انجام بدی رو تقلید کنه. این روزا اینقدر بزرگ شده و قدرت درک و فهمش بالا رفته که هر روز بازی جدیدی می کنه که ما رو حیرت زده می کنه. با این وجود سعی کردم شاخص ترین موردها بنویسم که از دست نرن.
۱- اولین باری که تونست به یک سمت بچرخه: نیمه دی ماه ۹۱، یا به عبارتی ۵ ماهگی. روند چرخشش با گذشت زمان کامل تر شد. طوری که حدود ۶ ماهگی به دو طرف می چرخید؛ اما چون دستهاش رو صاف قرار می داد، نمی تونست از حالت خوابیده به شکم، به پشت برگرده. توی ۷ ماهگی این کار رو راحت انجام می داد و همین دو سه روز پیش که هشت ماه کامل داشت، برای اولین بار فرفره وار مسافت زیادی رو روی مبل می چرخید و از یک طرف مبل به طرف دیگه می رفت.
۲- اولین باری که به حالت سینه خیز دنده عقب رفت: ۲۴ بهمن ۹۱، یا به عبارتی وقتی ۶ ماه و نیمه بود.
۳- اولین باری که به تنهایی و بدون کمک بالش نشست: اوائل اسفند ۹۱، نزدیک ۷ ماهگی.
۴- اولین صداهایی که تونست ادا کنه: «م» و «ن»، اوائل اسفند ۹۱، نزدیک ۷ ماهگی.
۵- اولین باری که ماما (و بعضی وقتا آما) گفت و با این صدا واقعا داشت دنبال من می گشت: اواسط اسفند ۹۱، حول و حوش ۷ ماه و نیمگی.
۶- اولین باری که بابا گفت: ۱۰ فروردین ۹۲، ۸ ماهگی. البته هنوز این صدا مفهوم بابا رو نداره و به دنبال تکرار این کلمه از زبون ما (وقتی دیدیم می تونه حرف ب رو بگه) یاسمین هم پشت سر هم شروع به گفتنش کرد. در باب سرعت رشد قدرت تکلمش هم باید بگم که توی همین دو سه روزه حرف های «د» و «ز» هم به دامنه حروفی که می تونه ادا کنه اضافه شدن.
۷- اولین باری که دستش رو به حالت رقص تکون داد: اول بهمن ۹۱، حدود ۶ ماهگی. از اواخر ۶ ماهگی دیگه با شنیدن آهنگ شروع به رقصیدن می کنه، با هر دو دست.
۸ – اولین بشکن، اولین دست زدن، اولین تقلید حرکت کلاغ پر: همگی توی ۶ ماهگی اتفاق افتاد.
۹- اولین باری که به دنبال پیدا کردن چیزی که خارج از محدوده دیدش بود، سرک کشید: اواخر ۶ ماهگی. در واقع باز هم توی ۶ ماهگی بود که به وضوح می شد دید که وقتی چیزی رو جلوش قایم می کنی یا جایی می ذاشتی که نمی تونه ببینه، می فهمه که نیست نشده و دنبالش می گشت. یا اگه صدای آشنای کسی رو می شنید می فهمید که با اینکه نمی بینه اون رو، ولی هست و سرک می کشید تا پیداش کنه.
باباش گفته:
2 آوریل 2013 در ساعت 6:20 ب.ظ
ااااا چه خوب شد اینا رو نوشتی. یعنی در حد بهمن ۹۱ رو هم یادته؟:دی من کلا یادم نبود:دی
خاله الی گفته:
3 آوریل 2013 در ساعت 10:01 ق.ظ
روند رشد بچه ها فوق العاده و هیجان انگیزه…لذت ببرین همیشه:-*
نصیبه گفته:
4 آوریل 2013 در ساعت 1:01 ب.ظ
پمن خیلی وقته نمیتونم +۱ کنم، یعنی جی پلاس تووی ریدر فعال نیست…خلاصه خواستم بدونین که همه رو +۱ که نه، +یه عالمه( یه عدد خیییییییییییییلی بزرگ) دارم.