Lilypie Kids Birthday tickers
ویتامین D
مامانش | ۴ خرداد ۱۳۹۲ @ ۶:۳۹ ب.ظ

همیشه برای بچه های این دوره که تو آپارتمان بزرگ می شن غصه می خوردم. به خاطر اینکه رنگ آفتابو نمی بینن. بهار و تابستون های کودکی و نوجوونی ما تو حیاط می گذشت. تو آفتاب و هوای باز، بدون محدودیت های پوششی تنمون می تونست آفتاب رو تجربه کنه. توی همه فصل ها، خواب ظهر مساوی بود با دراز کردن پاها تو آفتاب، جلوی پنجره های بزرگ.

این اواخر خیلی در مورد ویتامین D و خطرات کمبودش می شنیدم. از تاثیرش تو جذب نشدن کلسیم تا کشفش به عنوان یکی از عوامل احتمالی ام اس. یکی از دوستانمون که مهاجرت کرده به استرالیا هم می گفت که تو آزمایشی که اخیرا اونجا داده متوجه شده که وضعیت ویتامین دی بدنش بحرانیه و دارو می خوره. می گفت دکتره گفته بیشتر دخترای ایرانی که اینجا آزمایش می دن همین مشکل رو دارن. خلاصه همه اینها ترس و استرسم رو در مورد یاسمین که تازه داره بدنش شکل می گیره بیشتر کرد.

یاسمین که دنیا اومد، تا از شر زردی خلاص شد و یکم جون گرفت و مشغولیت های اسباب کشی تموم شد، سرما و آلودگی هوا شروع شد. یه روزایی که آلودگی کمتر بود، وسوسه می شدم سر ظهر که هوا گرمتره یاسمین رو بیرون ببرم، اما از ترس بیرون رفتن تو خلوتی سر ظهر، به خصوص با خبرهای ناامنی های این دوروبر بیخیال می شدم. اینجوری بود که تا ۶ ماهگی یاسمین، خونه نشین بودیم. خوشبختانه خونه جدید آفتابگیره. من که هی غصه می خوردم و نگرانش بودم، سعی می کردم ظهرها  توی آفتاب بخوابونمش و یه بخشی از بدنش رو بدون لباس بذارم تا آفتاب بخوره. البته می گن آفتاب از پشت پنجره، به خصوص این پنجره های رنگی، خیلی تو تامین ویتامین D تاثیری نداره، ولی توی اون شرایط کار دیگه ای از دستم برنمی اومد و مجبور بودم دلم رو به همین خوش کنم.

بعد از تعطیلات عید، هوا تمیزتر و گرم تر شد و روزها هم بلندتر. فرصت رو غنیمت شمردم برای پیاده روی های بعدازظهر تو آفتاب. الان حدود دو ماهی هست که هفته ای حداقل سه یا چهار روز، بعد از برگشتن از شرکت یاسمین رو سوار کالسکه می کنم و حدود نیم ساعت تا سه ربع می ریم تو آفتاب قدم می زنیم. معمولا بسته به حال و سرحالی یاسمین، بین ۳.۵ تا ۵.۵ می ریم بیرون. در مورد ساعت مناسب هم این لینک رو پیدا کردیم که به صورت هفتگی، شدت تابش اشعه ماوراء بنفش رو در ساعت های مختلف روزهای اون هفته نشون می ده.

توی این گردش های روزانه به یاسمین که حسابی خوش می گذره و از دیدن دنیای جدید بیرون از خونه کیف می کنه. به خصوص روزهایی که سرحاله، با دقت دوروبرشو نگاه می کنه: به کف پیاده رو، ماشین ها، مغازه ها. بعضی وقتها که دیگه خیلی شارژه واسه خودش صدا در می آره و حتی می رقصه. به آدمهایی که از روبرو می آن می خنده و به طرفشون دست دراز می کنه. همین باعث میشه بیشتر کسایی که می بیننش بهش لبخند تحویل بدن و قربون صدقه اش برن و بعضیا حتی واستن باهاش حرف بزنن. خلاصه دخترمون فعلا به شدت اجتماعیه و دوست داره با همه ارتباط برقرار کنه. واسه خود من هم حسابی خوبه. هم قدم می زنم و روحیه ام عوض میشه، هم یکم از نگرانی هام کم میشه. یه سری روزها هم که حمید زودتر میرسه خونه یا روزهای تعطیل گردش سه تایی می ریم و دیگه بهترین روزاست.

البته خوب سختی های خاص خودش رو هم داره. بوده روزهایی که یاسمین آخر راه رو خسته شده و مجبور شدم مسیر مونده تا خونه رو، با یه دست در حالیکه حسابی وول می خورده، تو بغلم نگهش دارم و با دست دیگه کالسکه رونی کنم. یا یک دفعه کتاب بردم برای اینکه اگه یک وقت حوصله اش سر رفت به عنوان آخرین گزینه تحویلش بدم. اتفاقا جواب هم داد و یه مدت حواسش پرت شد. ولی یکم که گذشت، بر می گشت و کتاب رو می داد به من که براش بخونم. قبول هم نداشت که از حفظ بخونم و خودش ورق بزنه. باید متوقف می شدیم. براش کتاب رو می خوندم و بهش می دادم و تو فاصله ای که دوباره بخواد کتاب رو به سمتم دراز کنه (که کمتر از یک دقیقه بود)، کالسکه رو جلو ببرم و دوباره از اول 🙂

فعلا تا وضعیت هوا به خاطر ریزگردها خراب نشده باید از فرصت استفاده کرد.

تجربیات · نگرانیها

۳ نظر

  1. آسمان گفته:

    ۴ خرداد ۱۳۹۲ در ساعت ۱۱:۰۷ ب.ظ

    مگه مکمل دریافت نمی کرد که این قدر نگران بودی؟ فرهاد از همون دکتر یاسمین مکمل آ دی گرفته…

    آزاده: چرا. یاسمین هم اوایل آ دی می خورد و بعد مولتی ویتامین … اما باز هم اعتماد کافی ندارم و نگرانم…. به نظرم خوبه که باز هم در معرض آفتاب باشه تا به شکل طبیعی هم قضیه پیش بره … همینکه دکترش وقتی تا آخرای زمستون (۷ ماهگی) می بینه دندون در نیاورده می گه اشکال نداره، بعد از عید هوا خوبه بره بیرون استخوناش محکمتر میشن و سریع تر میشه این فرایند، نشون می ده که اینها کفایت نمی کنه و حداقل وقتی شرایط هست و میشه استفاده کرد، باید به بهترین شکل استفاده کرد

  2. باباش گفته:

    ۵ خرداد ۱۳۹۲ در ساعت ۹:۴۳ ق.ظ

    نگران نباااااش :*
    با همین پیاده روی های روزانه، مشکلی براش پیش نمیاد عزیزم :*

  3. خاله الی گفته:

    ۶ خرداد ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۵۴ ب.ظ

    بیکینیشو اماده کن که داریم میبریمش آفتاب بگیره بچمون حسابی:-*

ارسال نظر