Lilypie Kids Birthday tickers
بزرگ می شوی و ما متحیر از سرعت تو!
مامانش | ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ @ ۵:۵۰ ب.ظ

خیلی وقته ننوشتم. اینقدر که سرمون شلوغ بوده. اینقدر که دیگه خودش و بازی باهاش وقتمون رو بیشتر از قبل می گیره. ظهرها این مدت اینقدر خسته بودم که کل مدتی که یاسمین خوابیده من هم خواب بودم. بیدار که میشه سر و کله زدن باهاش شروع میشه و ادامه داره تا شب، که معمولا ما زودتر از یاسمین خوابمون می بره. واسه همین از ثبت یه سری پیشرفت هاش جا موندیم. البته دیگه این پیشرفت ها اینقدر با ریتم آروم اتفاق افتادن که نمی تونیم بگیم واقعا در یک روز خاص، یک کار خاص رو به صورت کامل انجام داد.

نمی دونم از کی خودش غذاش رو کامل با قاشق می خوره. به جز در مواردی که گرسنه اش نیست و می خواد با غذا بازی کنه، خیلی خوب می خوره و ریخت و پاشش زیاد نیست. معمولا وقتی ما می شینیم سر میز غذا، اونم دلش می خواد بشینه روی صندلیش و غذا بخوره. دیگه خیلی کاری به کارش نداریم و فقط ظرف غذا رو می ذاریم جلوش و خودش خیلی خوب غذا می خوره. کلا به جز مواردی که خیلی بیحاله و خسته، اجازه نمیده بهش غذا بدیم.

عاشق میوه است. به خصوص کیوی و لیمو.

به شدت آهنگ دوست داره و با کوچکترین آهنگی که می شنوه، در هر حالتی باشه خودش رو تکون می ده. در حال غذا خوردن، شیر خوردن، شسته شدن و حتی در حال بازی.

به شدت حواسش به همه جا هست. درحالیکه مشغول بازیه کل حرف ها رو می شنوه و بهش عکس العمل نشون میده.

مداد رو خیلی خوب دستش می گیره! خیلی! و دیگه خط خطی نمی کنه! اینقدر ظریف و بریده بریده مداد رو روی کاغذ می کشه که انگار داره یه متنی رو می نویسه.

کارهای به شدت ظریف رو دیگه می تونه با انگشتاش انجام بده، مثل کندن پوست پسته!

اولین دندون آسیای یاسمین هم در اومده، اما نمی دونم کی! اینقدر بزرگه که فکر کنم یک ماهی هست که سرجاشه و ما غافلیم:(

سایه ها رو روی دیوار تشخیص می ده و از تطبیقشون با تصویرها و حرکاتمون لذت می بره!

بیشتر از قبل حرکات رو تقلید می کنه: مدل راه رفتن، نشتن، نوشتن، نقاشی کردن.

۱۵ بهمن برای اولین بار برف بازی کرد. خیلی هیجان زده شده بود. اما از سرمای برفی که چند بار توی بازی رو صورتش ریخت می ترسید و اذیت می شد.

لباس هایی که قراره بپوشه رو خودش انتخاب می کنه. دو سه تا از لباس های خونگیش رو اینقدر دوست داره که هر وقت اونا رو می بینه، باید بپوشه!

خیلی وقته که شبها با هم می شینیم دم در دستشویی و مسواک می زنیم. تا همین هفته پیش عاشق این کار بود و خسته نمی شد. ولی الان علاقه اش کمتر شده.

به اتاق خودش عادت کرده، ولی هنوز نرفته توی تخت خودش. البته تقصیر از تنبلی خودمه چون جز یکی دو شب تلاش بیشتری نکردم.

موهاش فرفریش خیلی بلند شدن. حیفمون می آد کوتاهشون کنیم اینقدر که فرهاش خوشگلن! اما چون تحمل گل سر رو نداره و موهاش دایم تو چشماشن تصمیم گرفتیم بالاخره کوتاهشون کنیم. البته بعد از اینکه از این موهاش خوشگلش یه عکس درست و حسابی بگیریم. تو این مدت روش یکم کار می کنیم شاید به گل سر عادت کرد :دی

و آخر از همه اینکه به شدت مهربون، خوش اخلاق و آرومه!

تغییرات

۴ نظر

  1. آسمان گفته:

    ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ در ساعت ۲:۰۳ ق.ظ

    چه روزهای هیجان انگیزی در راهند برای من.
    چه روزهای هیجان انگیزی رو می‌گذرونید شما.
    پست آخرم رو که می‌خونم تکلیف خودم رو نمی‌دونم. دودستی بچسبم به الان یا به آینده فکر کنم که این قدر شیرین می‌شن.

    از تصور انتخاب لباسش کلی کیف کردم.
    از این نوشته هاش هم عکس بگیر بذار واسمون. قربون انگشتای کوچیکش برم :*

    هر دو تاش شیرینن…. منم بر می گردم به گذشته دلم تنگ میشه، خیلی! کلا پروسه قشنگیه
    راست می گی باید عکس بگیریم، اصلا تو فکر نبودیم. میگیریم به زودی :*

  2. حمید گفته:

    ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ در ساعت ۲:۵۹ ق.ظ

    وای وای وای. از مهربونیش نگو که دل باباش غش رفت واسه ش

  3. خاله الی گفته:

    ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ در ساعت ۱۱:۰۷ ق.ظ

    قربونش برم من الهی که میشینه مشق می نویسه :-* عزیز دلم :-* ..راستی سینا دیروز میگفت یاسمین خوشگلترین بچه دنیاست :-* خوش به حالش که اینقدر عزیزه :-*

    آزاده: عزیییزم سینا:* بهش می گفتی تو هم کوچیک بودی ما همینو در مورد تو می گفتیم. دلم واسه همتون تنگ شده 🙁

  4. خاله الی گفته:

    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ در ساعت ۱:۰۸ ب.ظ

    ما هم خیلی زیاد 🙁

ارسال نظر