Lilypie Kids Birthday tickers
امان از حافظه
مامانش | ۱۵ اسفند ۱۳۹۲ @ ۱۲:۳۵ ب.ظ

تو خونه تکونی امسال یک بخش کوچک از کتابخونه رو اختصاص دادیم به کتابهای یاسمین، طبقه پایین رو که دم دستشه و می تونه راحت بشینه و استفاده کنه. قبلا هم می رفت سرغ اون طبقه و کتاب قانون اساسی و امثال اون رو از اونجا بر می داشت و ورق می زد. قانون اساسی به خاطر کوچیک بودن شده بود کتاب محبوبش.
بعد از اینکه کتاب هاش رو چیدیم، صداش زدم و کتابخونه اش رو بهش نشون دادم. از خوشحالی جیغ زد و نشست یکی یکی درشون آورد، از بین اون همه هم کتاب دزده و مرغ فلفلی رو انتخاب کرد و گفت بخون!
نشستم واسش خوندم، دوست داشت. شب به عشق اون اومد تو تختش و با یه بار خوندنش خوابش برد. فردا ظهر و شبش هم بهانه خوبی بود واسه کشوندش به سمت تخت و اینجوری خوابیدنش هر بار به اندازه دو بار خوندن طول می کشید!

و اما ظهر روز سوم وقتی شروع کردم به خوندن کتاب، یه لحظه با خودم گفتم به یاد بچگیهامون ته جمله استپ کنم ببینم میگه ادامه اش رو یا نه. در کمال تعجب دیدم کلمه های پررنگ شده زیر رو کامل می گه:

توی ده شمرو(شلمرود)
فلفلی مرغش تک بود
یه ده بود و یه فیفی (فلفلی)
یه مرغ زرد کاکویی (کاکلی)
یه روز که خیلی سخته (خسته) بود
کنج طاق (اتاق) نشسته بود
یه دزد رند ناقلی (ناقلا)
شیطون و بدجنس و بکی (بلا)
اومد و یه کیسه آود (آورد)
کاکلی رو بد (برد)

پ.ن. کلا حافظه اش خیلی خوبه، کوچکترین اتفاقات و حرکات و حرفها رو از چند ماه پیش یادشه تکرار می کنه. حتی اگه مدتها باشه براش یادآوری نکرده باشیم. البته فکر کنم همه بچه ها همینجورین. با این اوصاف عجیبه که وقتی بزرگتر میشن دیگه هیچی از کلیات این دوران هم یادشون نیست، چه برسه به جزییات!

غیرمنتظره ها

۳ نظر

  1. باباش گفته:

    ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ در ساعت ۱۲:۲۵ ق.ظ

    عاشق «کاکویی» گفتنشم

  2. خاله الی گفته:

    ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ در ساعت ۱:۵۹ ب.ظ

    عزیزم ” آود ” و “بد” رو خیلی شیرین میگه :-* چند بار گوش دادم سیر نمیشم از صداش :-*

  3. آسمان گفته:

    ۲۴ اسفند ۱۳۹۲ در ساعت ۱۰:۲۷ ق.ظ

    این چیزا یادش نمی مونه اما اعتماد به نفس و توانایی رو خوب یاد میگیره و یادش هم می مونه.

    من همیشه از خوندن شعر حسنی همچین حسی داشتم. تند و تند می خوندم. بدون غلط و همه تشویقم می کردن و من کیف می کردم. واقعا در اعتماد به نفسم موثر بود.

ارسال نظر